تبليغاتX
موج كوچكتر
اين وبلاگ همراه كساني است كه موج بزرگتر، آن ها را از مشاهده موج كوچكتر غافل نكرد

سكه مهر تو از خورشيد هم زرين‌تر است

خون تو از خون ديگر عاشقان رنگين‌تر است

 

رود راهي شد به دريا، كوه با اندوه گفت:

«مي‌روي اما بدان دريا زمن پايين‌تر است»

 

گر جوابم را نمي‌گويي جوابم كن به قهر

گاه يك دشنام از صدها دعا شيرين‌تر است

 

ما چنان آيينه‌ها بوديم رودررو ولي

امشب اين آيينه از آن آينه غمگين‌تر است

 

سنگ دل! من دوستت دارم فراموشم نكن

بر مزارم اين غبار از سنگ هم سنگين‌تر است

 

سكه مهر تو را گم كرده‌ام چون پادشاه

پادشاهي كز غلامان خودش مسكين‌تر است

 

فاضل نظري
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 11:58 | لینک  | 

- خيلي سخت است. جواب اين همه آدم را دادن خيلي سخت است. اعصاب آدم خرد مي‌شود. آدم را ديوانه مي‌كنند. تازه مسؤوليت بالايي هم دارد. هر ريالي كه كم بياوري بايد از جيب بدهي. ديگر دوست ندارم صندوق‌دار باشم.

- اينا فقط بلدن مثل تراكتور كار كنن، سواد كار كردن ندارند كه، همه چي شده ادعا. بالاي سر كارگر بموني تا كارشو بكنه كه نشد كار. پس چرا به شما مي‌گن مهندس؟ همه مسؤوليتا به گردن ماس. اگه يكي از عددا اشتباه باشه يقه كيو مي‌گيرن؟ كم‌كاري همه مي‌افته تو كوزه طراحي. خسته شدم. مي‌خوام صحبت كنم منم برم اجرا.

- بدترين كارس. يكي دهنش بو مي‌دد، يكي پاش مي‌لنجد، اون يكي توقع دارِد من با استامينافون شفاش بدم؛ مي‌گد دكتر! چرا استامينافون ننوشتِي؟ اِگه ما دكتريم پس شما چي چي مي‌گين، دارودا بستونا برو. مطبا واگذار كردم. مي‌خام برم تو كاري گلدكوِست. بچا مي‌گن خيلي خوبتِرِس.

- جز دوري شما ملالي نيست. اينجا راحتم و خيلي خوب است. ولي اتاقمان كوچك است. يكي هم بچه تهراني است كه فقط بلد است شب‌ها مسواك بزند و بخوابد. بقيه هم مثل من تهراني نيستند و همان مسواك را هم نمي‌زنند. شوخي كردم. هنوز به شهرستاني بودن خودم افتخار مي‌كنم. ولي وضع غذا خيلي بد است. كاش نمي‌آمدم دانشگاه. اگر مي‌رفتم سربازي، مي‌افتادم پيش دايي در ستاد كل و هر روز جوجه كباب مهمان حاجي دايي بوديم. دانشجو بد است.

- نرخ تورم ديوانه‌وار بالا مي‌رود آقاي حيدري. ما بررسي كرديم و فهميديم دقيقا رشد نقدينگي به مقدار حيرت‌آور رسيده است. دولت جز پمپاژهاي كور چه كار مي‌كند آقاي حيدري؟ وضع مسكن خراب است و تغييرات بودجه شكلي است و ارزش اين حرف‌ها را ندارد آقاي حيدري! من يك كوتوله سياسي نيستم آقاي حيدري! من يك اقتصاد دان هستم آقاي حيدري!

- بله آقاي دكتر ولي سؤال من در مورد اوضاع پاكستان بود و اين كه آيا اعلام وضع بحراني يك ترفند است و پرويز مشرف از روي ناچاري اين كار را كرده؟ اصلا او ديگر نبايد ديگر لباس نظامي به تن كند. او بايد لباس نظامي‌اش را دربياورد، خانم بي‌نظير بوتو اين را خواسته، نظر شما چيست جناب دكتر؟

- (براي اخراج بخش فرهنگ از مظلوميت) اهالي فرهنگ ما هم كه اهالي فرهنگ نيستند، همه مهندس‌اند، مهندس عزت الله جل جلاله، مهندس جلوه، مهندس هاشمي رفسنجاني و الخ.

- (با من انصاف بده) فرض كن بخواهي نفر دهم اين جمع باشي و آن‌ها را مديريت كني. ببين كه آن‌كه با انبوهي از اين دست روبروست چه مي‌كند؟

*پرانتزها هم از نويسنده‌اند و تكمله مهملاتش. يك مجموعه مهمل كامل. مي‌بيني كه به جاي عذرخواهي اعتراف مي‌كنم.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 0:36 | لینک  | 

براي مردم مملكت ما سخت نبود كه بفهمند براي رياست جمهوري، اصل بر آخوند بودن و شيخوخيت نيست. سختي‌اش شانزده سال زجر كشيدن و دم برنياوردن بود كه به تلخي كشيدند و به شيريني دم برنياوردند.

براي سه آخوند پير سياستِ مملكت ما (صريح بگويم كه منظورم بر خاتمي است و هاشمي و كروبي)؛ اما دو سال تلاش خالص و مخلص يك دردكشيده، زجر داشت كه بحمدالله كشيدند و البته نه دم، كه فريادها برآوردند.

بيش‌تر خواهم گفت از جايگاه بايسته روحاني در حكومت.

و بيش‌تر خواهم گفت از يك دو سه آخوندي كه خدايي بر مردم ما را مي‌خواهند...

و بيش‌تر خواهم گفت از خدايي كه بر مردم ما خدايي مي‌كند...

و بيش‌تر از مردمي كه خداي خود را شناخته‌اند...

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 12:3 | لینک  | 

يك ماه بيش‌تر است.

چهل روز گذشته از جلسه‌اي كه رييس جمهور با به اصطلاح اقتصاددانان برگزار كرد و پرسيد: ‹‹ پول نفت کشور را بايد صرف چه كاري كرد؟ ››

اقتصاد داراي سطوح است: خرد، كلان و توسعه.

اقتصادداني هم داراي تخصص‌هايي است: نامه نوشتن، امضاكردن و در جلسه حضور پيدا نكردن!

يك نفر در بين اين 57 امضاكننده نبود كه اين سؤال را بشنود؟ سؤال مهم نبود يا امضاكننده اقتصاددان نبود؟ سؤال سؤال نبود و يا اقتصاددان اهل سخنان خرد و اعمال سخيف بود؟ سؤال سؤال نبود و يا سوادها همه در خدمت توجيه اعمال دولت‌مردان گذشته؟

مي‌گويند ريشه توليد علم ناب، علم كارگشا و راه‌بر، از سؤال جان مي‌گيرد. مي‌گويند هر كسي سؤال بيش‌تر و بزرگ‌تري دارد، علم بالاتري هم دارد؛ بيش‌تر مي‌داند، بيش‌تر مي‌فهمد.

رييس جمهور ما پس از دو سال سفر استاني و زحمت و بررسي و كار و ايستادگي، در حوزه اقتصاد به يك سؤال محوري رسيد كه پول نفت اصولا بايد صرف كجاها بشود كه ماحصل آن نشود ايجاد ساختارهاي تن‌پرور؟

حالا در ميان آن همه امضاكننده، يكي هست كه بلد باشد اصالت اين سؤال را امضا كند؟ نيست. مي‌دانم نيست.

اقتصاددان‌هاي امضابلدِ مملكت ما لياقتِ پسِ گردني هم ندارند؛ حيف سه ساعت از وقت احمدي‌نژاد.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 8:15 | لینک  | 

بسم‌الله الرحمن‌الرحيم

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامي، نائب امام عصر (عج) حضرت آيت‌الله خامنه‌اي ايدكم‌الله تعالي بتأييداته ‌الخالصه

 

سلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته

امتثال امر فرصتي براي عرض ارادت در اين مرقومه باقي نمي‌گذارد لذا حقير مستقيماً با استمداد از فضل بي‌منتهاي رب‌العالمين وارد در اصل مطلب مي‌شوم بعد از عرض اين مختصر كه:

 

ما با حضرت‌عالي به عنوان وصي امام امت (ره) و نايب امام زمان (عج) تجديد بيعت كرده‌ايم و تا بذل جان در راه اجراي فرامين شما ايستاده‌ايم، همان‌گونه كه پيش از اين درباره امام امت (ره) بوده‌ايم و بسيارند هنوز جواناني كه عشق به اسلام و شوق رضوان حق آنان را در ميدان انقلاب نگه داشته است. با همان شوري كه پيش از اين داشته‌اند‌،‌ خدا شاهد است كه اين سخن از سر كمال و صدق و از عمق قلوب همان جواناني سرچشمه گرفته است كه در تمام اين هشت سال بار جنگ را بر شانه‌هاي ستبر خويش كشيدند. ما به جهاد في سبيل‌الله عشق مي‌ورزيم و اين امري است فراتر از يك انجام وظيفه‌ خشك و بي روح. اين سخن يك فرد نيست،‌ دست جماعتي عظيم است كه به سوي حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بيعت كند،‌ بسيارند كساني كه مي‌دانند شمشير زدن در ركاب شما براي پيروزي حق از همان اجری در پيشگاه خدا برخوردار است كه شمشير زدن در ركاب حضرت حجت (عج) و نه تنها آماده،‌ كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

 

كم‌ترين مطيع شما ، سيد مرتضي آويني

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 13:37 | لینک  | 

اولین هدیه من

اگر روزی بیاید که من در کشوری باشم که حکومتی اسلامی بر آن جاري است، آرزو دارم جاروكش خيابان‌هاي آن باشم

شهید نواب صفوی

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 10:6 | لینک  | 

انسان‌ها موجودات عجيبي‌اند؛ بايد با آن‌ها خداگونه رفتار كرد. بايد از آن‌ها دوري جست؛ در همان عين اما، بايد در ميان آنان ماند و صبر كرد.

بايد از تنهايي انسان‌ها ترسيد و سعي در جمع‌شدنِ آن‌ها نمود؛ اما در عين حال، انتظارِ ايمني از جمع‌شان را نبايد نداشت.

بايد آن‌ها را به دقت نگريست و نيك بررسي‌شان كرد؛ لاكن نبايد خيلي در آن‌ها ماند و بايد از آن‌ها گذر كرد.

انسان‌ها را بايد آزاد گذاشت؛ اما بايد آزادي را به عدالت ميان آن‌ها تقسيم نمود.

***

بايد راه انسان را به او بنمايي، اما نبايد از راندن او به سوي راه، غافل شوي. در عين حال، انسان نيازمند افسار و شلاق نيست.

انسان، انسان است؛ او با همه همين تعارض‌هايش انسان است. انگار او را دوگانه آفريده‌اند و به انتظارِ گانه سومي، در برهوتي از جهل و سردرگمي رهايش ساخته‌اند.

او را اما به گونه‌اي هم نساخته‌اند كه نتواند همه اين قوانين را به هيچ بگيرد. بالاترين شاهد اين‌كه او مي‌تواند انسان بودن خود را انكار كند. آن‌گاه خيلي از اين قوانين، منسوخ و دور ريختني‌اند و ما بايد به دنبال قواعد و احكام ديگري بگرديم.

به رغم اين تلخي، انسان به هرجا برود، راه بازگشت دارد. تمام اميدهايي كه دور آدمِ تازه‌مخلوق را فراگرفته، اين است كه انسان توانايي انكار وضع موجود خود را هم دارد.

انسان چه خودش و چه جمع و جماعتش، مي‌تواند وضع موجود خود را انكار كند و از نو بسازد، و اين چراغي‌ست كه تمام تاريخ را روشن و تاريك كرده است.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 9:33 | لینک  |