تبليغاتX
موج كوچكتر
اين وبلاگ همراه كساني است كه موج بزرگتر، آن ها را از مشاهده موج كوچكتر غافل نكرد

اشكال‌هاي فراواني به دولت نهم گرفته شده است. من آن‌ها را شنيده‌ام، خوانده‌ام و گاه به دنبال آن‌ها پرس‌وجو كرده‌ام. دولت نهم مساله ذهن من است؛ من به دنبال يافتن موضع بهينه خود نسبت به او هستم، از اين جهت است كه او را رها نمي‌كنم. بگذريم از من.

ايرادهايي كه شنيده‌ام و ديده‌ام، فراوان بودند و انبوه. اغلب از سوي طيفي خاص و گاه مورد قبول اغلب جناح‌ها و احزاب سياسي و غيرسياسي كشور؛ بسيار از دهان مردم عوام و هم زياد از قلم باسوادان اين مملكت. مذهبي و غيرمذهبي. روشن‌فكر و خاموش‌دل. همه آن‌ها چيزي كه دارند قدرت اشكال است و چيزي كه ندارند طاقت و حتا وقت شنيدن پاسخ. براي آنان دولت نهم مساله ذهني‌شان نيست، گرده‌اي است كه مي‌توانند با آن مشكلات را سبك كنند. كافي است مشكل را به دوش هركه بيش‌تر و به‌تر مي‌رود بيندازي. بگذرم از عوام و خواص.

اين ايرادها همه اما خرد هستند. كم‌ترِ آن‌ها دانسته و فهميده كه دولت يعني چه و در چنين نظامي چه شرح وظايفي دارد. اينان مسايل كلان را نمي‌شناسند. از عوام كه بگذريم، خواص ما هم ابزار فهم اوصاف كلان را ندارند و البته از همين روست كه نكات مثبت دولت نهم را نمي‌بينند.

دست‌كاري در نهادهاي بين‌المللي در جهت سند چشم‌انداز و اسناد فراتر از آن، با افزايش تاثيرگذاري آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و كم‌اثر كردن تصميمات بي‌منطق شوراي امنيت؛ نمايش جلوه‌اي از نظام سياسي اخلاق‌محور به جهانيان با آزادي زمان‌سنجي‌شده ملوانان انگليسي، اصلاح زنجيره برنامه‌ريزي و بودجه‌ريزي با بهبود ساختار نهاد بودجه‌ريز و تغيير شاكله بودجه كشور، نظارت بر محورهاي مخارج دولت با كارشناسي براي حذف يارانه‌هاي كم‌اثر، ...

اين‌ها نمونه‌هايي از فعاليت‌هاي دولت نهم‌اند كه ديده نمي‌شوند، علي‌الخصوص با چشمان آب‌دارِ دولت‌مردان گذشته. به همين دليل است كه در گذشته يك نمونه از اين دست پيدا نمي‌كني و به همين خاطر است كه من معتقدم ما در گذشته چيزي به اسم دولت نداشته‌ايم.

بگذريم از گذشته.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 16:59 | لینک  | 

عرب، رسم داشته و دارد که وقتی کسی از اهالی خانه‌ای، خونش به ناحق به زمین ریخته شود،

تا وقتی انتقام خون او گرفته نشده، بر سر در آن خانه، پرچم سرخ نصب کنند. این پرچم وقتی جایش را به پرچم سیاه می‌دهد که کسی بیاید و انتقام خون ریخته شده بگیرد.

صدها سال است پرچم گنبد طلایی امام حسین (ع)، سرخ است (اكثر گنبدهای دیگر پرچم سیاه یا سبز دارند). در تاریخ ده ها قیام به اسم خونخواهی حسین ع به راه افتاده، حتی در قیام مختار، علی‌الظاهر قاتلان همه قلع و قلع شدند اما احدی هنوز جرات نکرده رنگ پرچم را عوض کند.

همه منتظرند، همه منتظریم تا آن خونخواه اصلی بیاید، بعد همه با هم برویم آن پرچم سرخ را برداریم.

 

شهرام نقل کرده از همشهری جوان

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 20:34 | لینک  | 

مي‌سوخت خاك و آب فقط استعاره بود
در آسمان‌ِ م‍َشك كه غرق ستاره بود
اشكي نمانده بود كه نذر عطش كند
و‌َرنه فرات منتظر يك اشاره بود
تا كشتي نجات به چشمش قدم نهد
( با اينكه بادبان‌ِ لبش پاره‌پاره بود)
در بُخل‌ِ كوفه گندم‌ِ ري سبز كرده بود
نسلي كه مرده بود، فقط سنگواره بود
گوشي براي ناله طفلان نداشتند
آن قوم كه غنيمتشان گوشواره بود
ـ‌ بابا! چرا نماز‌ِ تو را تير پاره كرد؟
بابا چه شد كه حج شما نيمه‌كاره بود؟
بابا چه شد كه عمه كه طوفان صبر بود
از پا فتاد مثل عمو، كه سواره بود
بابا كجاست لشگر تو؟ ـ عشق اشاره كرد ـ
سمت سري كه بر سر دارالاماره بود
تنها علي‌ِ اكبر او بود و اصغرش
كه شير بود و دشمن او شيرخواره بود
مي‌خواستش اجازه ميدان دهد،‌ ولي
چشمش هنوز در صدد استخاره بود
... با واژه كه نمي‌شود از عشق حرف زد
بايست در تدارك يك سوگواره بود

آورده‌اند جسم شهيدان كفن نداشت
من مانده‌ام كه ماه پس آنجا چه‌ كاره بود؟


عباس احمدی

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 17:8 | لینک  | 

سلام
و
عرض تسليت به مناسبت مصيبت سالار شهيدان حضرت اباعبدالله (ع)

 

شايد بعضي در ابتدا به اين كه يك نفر از كجا شروع كرده توجه نمايند و در مقام مقايسه خود با ديگران بگويند: "خوب فلاني مثلاً از شرايط اوليه بهتري آغاز كرده است" مثلاً "خانواده‌اش فلان بوده‌اند يا از همان ابتدا..."!  حكماً با نگاه اين طوري، در تفسير سرمايه‌هاي اوليه اعطا شده به انسان بر محور عدالت خداوند دچار مشكل مي‌شوند! لابد همان بعضي، در خواندن شرح بزرگاني مانند سيد مرتضا به اين نتيجه مي‌رسند كه بايد به يكي از دانشكده‌هاي هنري بروند و... ريش پروفسوري و...؛ تا يك آويني ديگر داشته باشيم!

اما به نظر من مكان فرد (منظورم مكان حركت در سير كمال) چندان مهم نيست (نه كه مهم نيست؛ قابل جبران است). بلكه شيب حركت است كه بسيار مهم است. چه بسا افرادي كه ابتدايي بسيار بهتر از سيد مرتضا داشته اند اما در گذر روزگار ...

احتمالاً شنيده ايد اين داستان را كه دو برادر يكي دائم مشغول عبادت بود و يكي مشغول دنيا. روزي هر كدام به تصميم مي‌گيرند روزي را هم مانند برادر بگذرانند  و به سمت برادر ديگر مي‌روند و در راه اجل آنها فرا مي‌رسد. عابد به شقاوت مي‌رسد و فاسد به سعادت .

پس حكماً اين شيب حركت (يا سرعت تحولات انسان) است كه اهميت اساسي در بررسي جايگاه سير و سلوك را دارد و نه مكان حركت يا حتي گذشته فرد ( كه قابل جبران است). مانند حركتي كه شهداي نوجوان ما در جنگ تحميلي آغاز كردند و يك شبه ره صد ساله عرفا را پيمودند.

به قول مرحوم حاج عبدالله ضابط: « اين جنگ ما نشان داد كه ما در نوجواني هم مي‌توانيم به خدا برسيم»

يا علي مددي

 

سید

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 15:28 | لینک  | 

شهرام عزیز در این‌جا و محمدمهدی و سید و بسیاری دوستان دیگر من در صحبت‌های شفاهی‌مان؛ و حتا خودم در نزد جناب تنهایی، بارها پرسیده‌ایم از هم که سید مرتضا چگونه به این‌جا رسید؟ چه مسیری را طی کرد؟ و چطور می‌شود ما هم ...

من این‌جا کاری ندارم که سید مرتضا چه مسیری را طی کرده، من نقطه شروع او را دنبال می‌کردم و پیدا کردم؛ گوش کنید:

«... من از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم. من هم سال‌های سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام. به شب‌های شعر و گالری‌های نقاشی رفته‌ام، موسیقی کلاسیک گوش داده‌ام. و ساعت‌ها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمی‌دانسته‌ام گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه‌فروشی و تظاهر به دانایی زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و کتاب انسان تک ساحتی هربرت مارکوز را – بی‌آن‌که خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند عجب! فلانی چه کتاب‌هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد! اما بعد ...»

و اینک چراغ او را در آن مسیر شگفت‌انگیز هنوز روشن می‌بینم؛ باز هم گوش دهید:

«اما بعد، خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچار شده‌ام رودربایستی را با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقا بپذیرم که تظاهر به دانایی هرگز جایگزین دانایی نمی‌شود، و حتا از این بالاتر، دانایی با تحصیل فلسفه حاصل نمی‌آید، باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که هر کس به راستی طالبش باشد آن‌را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.»

و این یعنی همه ما می‌توانیم. همه ما دروغ‌گوهای کوچکی هستیم که به راحتی سر خودمان را هم شیره می‌مالیم. هر وقت با خودمان کنار آمدیم و به تمام تنهایی‌مان اعتماد کردیم، عطارد را در جام خود داریم و در نزدیک‌ترین موقع نسبت به خورشید قرار گرفته‌ایم.

همه ما می‌توانیم نقطه رهایی را پیدا کنیم؛ به جناب خورشید قسم ...

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 23:15 | لینک  | 

دیشب جام برده بودم به جشن ولایت. جامی به اندازه قدر خودم. کوچک و آلوده به من.

ساقی مرا و جامم را در خُم فرو برد و من مست شدم و جام مست و خم مست.

دیشب همه مست بودیم.

رهبری دیروز پیش دانشجویان یزد فریاد زد و یعنی نگذاشتید من ساکت و آرام تماشا کنم وقایع ولایت شما را. آن‌قدر ناجوانمردانه و بی‌خردانه مرد تنهای میدان را زدید که باز کارد به استخوان رسید و دوباره لازم شد که علی خودش بیاید به کمک. آنان‌که اهل درد بودند فهمیدند که نیشی از هر آن‌چه در این مدت، دوستان نامرد به دولت می‌زدند، به رهبری هم می‌خورده است.

آقا من شرمنده. امروز روزنامه شهرداري را خواندم. گويا برادر اصول‌گرای ما هنگام سخنرانی شما داشت به صورت مخفیانه از BRT اش بازدید می‌کرد، گوش نداد. من شرمنده.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 20:10 | لینک  | 

اقيانوس...

چنين است گويي:

كه با جامي خالي،

بر ساحل صخره‌اي،

پيش روي امواج ايستاده‌ام

واپاش ساحل‌كوب موج‌ها

صخره زير پايم را مي‌شويد

و من هر بار

-كه موجي در مي‌رسد-

جام بر كف

خم مي‌شوم

به بوي سهمي

كز كاكل موج برگيرم

اما از اين پيش

موج در خود واشكسته است

و من

عزمي دوباره را

چون پرجمي،

بر صخره واپس مي‌ايستم

دگرباره چون موجي پيش مي‌رسد

جام را چون داسي قوس مي‌دهم

تا از سر خوشه آب

دسته‌اي واچينم

اما، باز

جام خالي است

و دريا در موج

و فاصله،

به درازاي يك دست

و به دوري يك تاريخ!

شتك خيزآب امواج،

تنها

يك دو قطره

بر ديوار شفاف جام مي‌چكاند؛

و عطارد در جام من است

*

نهج‌البلاغه را مي‌بندم

علي موسوي گرمارودي

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 7:20 | لینک  | 

روزگاري آويني مي‌نوشت:

‹‹... و اما نقطه قدرت شيطان، هم‌واره نقطه ضعف او نيز هست و نه فقط شيطان، كه اين از سنن لايتغير عالم است. وقتي دشمن از قواعد بازي بين‌المللي ديپلماسي عدول كند، بهترين شرايط فراهم خواهد آمد كه ما نيز در برابر قواعد بازي عصيان كنيم.››

و من وقتي مي‌خواندم، مي‌انديشيدم كه آيا مي‌رسد روزي كه ما در حيثيت جمعي خود، در برابر دشمن عصيان كنيم؟

خدا به ما منت نهاد و مردي در اين دوران آمد كه نگذاشت حرف سيد مرتضا بيش از ده سال روی زمين بماند.

من از اين نقطه به حوادث مي‌نگرم. ما بايد براي فهم آن‌چه مي‌گذرد، در محل درستي بايستيم.

اگر رفتي و يافتي جايي را كه سيد مرتضا ايستاده بود، مردي را خواهي ديد...

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 11:39 | لینک  | 

شهادت ذروه بلند تکامل انساني است و خون شهيد سبزينه حيات طيبه اخروي و تربت او دارالشفاي آزادگان، شهدا در جوار رحمت حق شاهدان محفل انس‌اند.
سید شهیدان اهل قلم آقا سید مرتضا

مطلب از شهرام عزیز است و مربوط به قضیه دفن شهدای گمنام در دانشگاه ما. خواهشی که دارم این است که لطفن مطلب خودتان را برای من میل کنید. تشکر.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 11:37 | لینک  | 

تنها سریم، حوصله شرح قصه نیست
بی پیکریم، حوصله شرح قصه نیست

هم چون انار خون دل خویش می خوریم
غم پروریم، حوصله شرح قصه نیست

فاضل نظری

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 7:43 | لینک  |