ولی بخواهی پایان کار را خوب تمام کنی.
یا علی
چندی پیش در یک مصاحبه تلویزیونی از رییس جمهور پرسیدند که الگوی عملکرد اقتصادی دولت نهم چگونه است و او فرمود که ایرانی و اسلامی.
* * *
بعد از جنگ مدتی طول کشید تا ما فهمیدیم جنگ تمام شده و تازه آن موقع بود که یادمان افتاد انقلابی که در کشور ما رخ داده، مولود مبارکی داشت به نام جمهوری اسلامی و حالا ما حاکم یک مملکت هستیم و باید ادارهاش کنیم. چشم باز کردیم و به بیرون نگاهی فارغ از فضای جنگ و درگیری انداختیم. کشورهایی را دیدیم که بسیاریشان از ما جلوترند و بسیاری دیگر که همردیفهای ما بودهاند، به تندی پیش تاختهاند.
* * *
ما باید رشد میکردیم و باید کشور را اداره میکردیم. اداره هم برنامهریزی میخواست که ما بلد نبودیم و برای اینکه «بدون دخالت بیگانگان از عهده این کار برآییم»، متون و منابعی تدارک دیده و به ترجمه آنها پرداختیم. نه یکی و نه دوتا؛ چندین کتاب مفصل در سازمان برنامه و بودجه وقت. به جای مستشار، کتاب مستشار را آوردیم و برنامهریزی یاد گرفتیم و مبنای عمل قرار دادیم.
* * *
«تقسیمبندی سیستمهای اقتصادی به اقتصاد مبتنی بار بازار و اقتصاد برنامهریزیشده، گمراه کننده است». پس سه نوع اقتصاد و سه نوع برنامهریزی شناسایی شد و لاغیر:
1- برنامهریزی در اقتصادهای سرمایهداری
2- برنامهریزی در اقتصادهای اشتراکی
سومیاش را شما بگویید. چه فکر میکنید؟
3- اسلامی؟
3- نیمه اسلامی؟
3- شبه اسلامی؟
3- اندونزیایی؟
3- ماهاتیر محمدی؟
پس چه؟ دسته سوم کجاست؟ چه مدلی است؟ چیزی که سرمایهداری نیست و اشتراکی هم نیست، به زعم ما حتما اسلامی است دیگر. اما باید گفت که بردار سوم، حاصل جمع بردار اول و دوم است و مستقل نیست. روشهای برنامهریزی که برای نخبگانِ برنامهریزِ قوم ما ترجمه شده بود، برای مفاهیمی که پسوند اسلامی داشتند، تره هم خرد نمیکردند.
3- برنامه ریزی در اقتصادهای مختلط.
* * *
اینگونه بود که ما رشد خود را بر پایههایی از جنس سرمایهداری و اشتراکی بنا نهادیم و کاری صورت دادیم که وقتی بر اساس یک سری ارتکازات اولیه و ابتدایی، ولی ناب و نوش، اصلاحاتی بر چارچوب و پایبست اقتصاد ما صورت میگیرد، و حقا و انصافا شمیم اسلامی و رنگ ایرانی دارد، فریاد خواجهگانِ ایواننشین را بلند میکند.
* * *
من انتظاری ندارم. کسی که نمیتواند غیر از کاپیتال و کمون و یک آش نپختهای از اختلاط این دو، مبنایی برای الگوی توسعه ایران اسلامی تصور کند، باید که فرق نوشداروهای دولت اصولگرای ما را با زهرِ هلاهلِ برنامهریزیهای غربزده و شرقزده نفهمد. فقط خدا کند فرصت نگذشته باشد و بخت اینبار با سهراب ما یار باشد.
جملات درون گیومه از کتاب «برنامهریزی توسعه، مدلها و روشها» آورده شدهاند که در سال 1971 در دانشگاه آکسفورد چاپ شده و در سال 1370 در تهران؛ سازمان برنامه و بودجه
وسط یک بحث عرفانی بود. نمیدانم کجای بحث بود. البته ایام محرم بود و فصل شهید و شهادت. حاج آقای شکیبافر خاطرهای از دو برادر میگفت.
* * *
من هر روز صورتهاشان را میبینم. سه برادر هستند. کنار هم حالا. هر روز مسافرانی را نگاه میکنند که همه باید نمی از نمک انتظار را بکشند. البته انتظاری تلخ و ماشینی.
روی دیوار روبروی ایستگاه اتوبوس جلوی خانه ما عکس سه برادر شهید را نقاشی کردهاند. احمد، حسین و عباس واضحی فرد.
* * *
حسین شهید شده بود. دویدم و به خاکریزی که عباس آن جا بود رسیدم. با کمی تامل گفتم: «عباس! حسین شهید شده». گفت: «خوش به حالش»
* * *
عباس هم شهید شد. خوش به حالش.
گفتم بعضی از پیامکهایی که در این نوروز آمد و زیبا بود را بیاورم، خوب است!
مهدی بازش: سال نوآوری و شکوفایی مبارک. دنیارا برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم.
حسن عظیمزاده: درخت و برگ برآید ز خاک این گوید/ که خواجه هرچه بکاری تو را همان روید. سال نو در ظل توجهات حضرت ولی عصر (عج) مبارک باد.
حمیدرضا محمد: تمام متوفیان 19 الی 24 اسفند در اردبیل به مجلس شورای اسلامی راه یافتند. نوروز مبارک.
علیرضا فرجیپور: دلم هوای تو کرده، هوای آمدنت/ صدای پای تو آید، صدای آمدنت// بهار با تو بیاید به خانه دل ما/ قدم به خانه ما نِه، صفای آمدنت
علیاصغر سهرابی: با بهار روزها نو میشود و ما همچنان در انتظار روزگاری نو. سلام، نوروز مبارک.
احسان اردستانی: 1169 سال است که مردی در انتظار یافتن 313 مرد است...
مجید جوادی: سلام. سال نو مبارک.
سید حمید طباطبایی: سلام. ایام مبارک. به وبلاگت سر زدم. موفق باشی.
خیال میکنیم عید است ولی وقتی به دلهامان رجوع میکنیم، میبینیم که عیدی به جز روز آمدن مهدی عجل الله تعالا فرجه الشریف نمیشناسند.
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر؛ واجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه.
