آن چه تمام انبياي الهي افراد بشر را به سوي آن دعوت كردهاند، اصل «توحيد» است. غايت رسالت ايشان هم توحيد در پرستش (و نه فقط توحيد در خالقيت) است؛ به گونهاي كه تمام خضوع و خشوع و تذلل بشر در برابر خداوند متعال و ناشي از تسليم محض باشد. اين درواقع همان تكليفي است كه خداي متعال از تمامي مراتب عالم و رتبههاي خلقت متناسب با ظرفيت وجودي آنها خواسته است كه نسبت به ولايت الاهيه ميثاق و عهد بگذارند. آنگاه بر اساس شدت پذيرش اين ميثاق، تمامي مخلوقات درجهبندي شدهاند. از ميان تمامي مخلوقات، نبي اكرم (س) و اهل بيت عصمت (ع) در پذيرش تام و تمام اين ميثاق پيشگام شدند. به همين دليل ميثاق ولايت ايشان نيز از تمامي عوالم خصوصا عالم انساني گرفته شد. اين ميثاق البته در طول ميثاق ولايت الاهيه است. بدين ترتيب، پذيرش ولايت ايشان، جزيي از ميثاق توحيد است.
دين هم شرح و شؤون تولي تام به ولايت الاهيه و تبري تام از ولايت غير است. درواقع احكام دين و تناسبات آنها بر اساس ولايت الاهيه شكل ميگيرند و ملاك احكام ذات آنها نيست.
خداوند متعال در پذيرش دين اكراه و اجبار قرار نداده و انسانها در پذيرش ولايت او اختيار دارند. از ديگر سو دو مسير رشد و غي در برابر انسان قرار داده شده است. پذيرش مختارانه ولايت الاهيه منجر به رشد و پذيرش ولايت طاغوت، منجر به غي خواهد شد. نتيجه تولي به ولايت الاهيه، خروج از ظلمات به سمت نور است و نتيجه ولايت طاغوت خروج از نور به سمت ظلمات. نور خداوند متعال در عوالم، همان نور ايمه اطهار (عليهم السلام) است. ظلمات نيز تاریكي هاي ناشي از ولايت طاغوت است زيرا باطن گناه، تولي به ولايت طاغوت است. در مورد ايمان و كفر نيز بايد گفت كه ايمان مانند رشد و نور، همان پذيرش و كفر همانند غي و تاريكي، همان اعراض از ولايت الاهيه هستند.
از آن جا كه ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) همان ولايت الاهيه است پس پذيرش ولايت آن حضرت، همان حقيقت دين است. تولي به ولايت معصومين (عليهم السلام) مبدأ تمامي خيرات و باطن تمام خوبي ها و تولي به ولايت طاغوت منشأ تمام شرور و باطن تمام بدي هاست.
بر مبناي روايات صادر شده از اهل بيت (عليهم السلام) ايشان حتي اختيار حلال و حرام الهي و تشريع احكام را نيز در اختيار دارند و اين يعني همان مطلب كه احكام شرع؛ تناسبات ولايت ايمه (عليهم السلام) است. ايشان تناسبات ولايت خود را تحليل و تناسبات ولايت طواغيت را تحريم مينمايند.
از بنیادی ترین نیازهای امروز جامعه ما، بررسی آسيبهاي حوزه و نهاد روحانيت از زاويه معارف بنيادين است. به نظر ميرسد دو آسيب جدي اين حیطه را تهديد ميكند:
1. غفلت از كاركرد عيني دين
2. غفلت از حجيت
كمترين ضايعه حاصل از اين آسيب ها افول ابهت روحانيت و بيشترين ضايعه آنها، ايجاد انحراف در دينداري است. در باب آسيب نخست بايد گفت كه عدهاي از دانشمندان صرفا به كارآيي در عينيت متمركز شده و در تفقه خود، شرايط عيني را اصل قرار ميدهند. در اين صورت، فهم آنها رفته رفته تابع شرايط عيني ميگردد. در نظر ايشان مفهوم دین، عقلايي و عرفي است.
پس اگر از حجيت تفقه غفلت شود، جريان نياز و ارضاي مادي كه با تغيير خود، تغيير مفاهيم عقلايي را رقم ميزند، ادراكات اصحاب تفقه را تعیین می کند. چنين ديدگاهي فهم از دين را بر محور توسعه نياز و ارضاي مادي قرار مي دهد و بدين ترتيب، آن را از حجيت ساقط مي نمايد.
اما در باب غفلت از كارآيي دين بايد گفت كه اگر ما توان حاكم كردن تفقه خود را بر مسايل زمانه نداشته باشيم؛ در مقابل دشمن دچار انفعال خواهيم شد. بر اين اساس نتيجه ميشود كه حوزه ها بايد به دنبال استكمال تفقه باشند. البته اين امر نه به معناي كامل كردن دين؛ بلكه به اين معني است كه تفقه و معرفت ديني ما ملزم به تكامل است.
براي دستيابي به چنين مقصودي حوزههاي علميه سخت محتاج اعمال نوع خاصي از پرورش روحي و ذهني نسبت به دانشپژوهان دينياند تا ايشان هم نسبت به مسايل عيني در سطح ملي و جهاني داراي بصيرت و تحليل باشند و تعارض ميان نظام كفر و ايمان را در مقياس بينالمللي درك كنند و هم نگاه ايشان به امر حجيت نگاهي نو باشد.
علتی داشت غیبت ما که برطرف شد و من توفیق دوباره یافتم برای حضور.
این بار رویکردی دیگر خواهم داشت برای گفتن و نوشتن. ساده و کمی علمی تر. امواج را داشته باشیم و کمی هم در اعماق سرک بکشیم.
از این پس مطالبی طولانی تر خواهم داشت ولی همه لازم برای درک و فهم شرایطی که امروز در آن افتاده ایم.
طیب الله انفسکم.
