نظام فکری چیست؟ و در شرایط کنونی کشور، چه سؤالی و چه نیازی ما را به پرداختن بدان سوق میدهد؟ مشکل اساسی جامعه کنونی ما در چیست؟ و نظام فکری چه کمکی به حل آن میکند؟
پس از گذشت بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی، آن چه بیش از همه باعث تولید مشکل در سطح جامعه و گاه هدرروی انرژی و توان نیروهای انقلاب شده و اغلب باعث ایجاد بدبینی عمومی در مردم نسبت به انقلابیان و حتی گاه خود انقلاب گردیده است، وجود دوگانگی و شکاف هایی در میان اندیشمندان و مسؤولان کشور بوده که گذشت زمان، نه تنها مرهمی بر آن ننهاده بلکه شکاف میان گروه ها روز به روز گسترده تر شده است. در بدترین حالت، مردم شاهد صف آرایی و درگیری هایی در عرصه سیاسی میان نیروهایی بودند که در سالیانی نه چندان دور، مدعی و داعیهدار انقلاب مردمی بهمن 57 بودند.
مطالبی که در باب ولایت ارایه شد، متکفل تاسیس بنیان نوینی برای اندیشه ورزی و حصول تفاهم میان انسان هاست، به نحوی که دوستانِ یگانه پرستی را همراه نموده و دشمنانش را به اسکات بکشاند.
من فقط در حد معرفی به این بنیان پرداختم و در ادامه، نظام فکری منبعث از این پایگاه فلسفی را معرفی خواهم نمود، ان شاء الله که مفید افتد.
یادم نرود که در پی بررسی مناسب تر و جدی تر اوضاع زمانه به سراغ این مباحث ژرف رفته ایم و پس از درنگی نه چندان کوتاه، حتما سری به حال و روز دوره خود خواهیم زد.
جايگاه امام در جامعه، جريان هدايت و خارج كردن مردم از ظلمات به سمت نور است. به همين دليل مردم نميتوانند او را برگزينند بلكه خداوند متعال او را انتخاب ميكند. بنابراين امامت كه مجراي نور و هدايت الهي است در اختيار ما نبوده و خداوند متعال مجاري نور خودش را در عالم قرار مي دهد.
در اين باب ميتوان به فرمايشي از امام رضا (ع) اشاره كرد كه مكانت امامت را روشن تر ميكند: «... ان الامامة منزلة الانبيا و ارث الاوصيا ان الامامة خلافه الله و خلافه الرسول و مقام اميرالمؤمنين و ميراث الحسن و الحسين ...». چون اين شأن را خداوند متعال به امام ميدهد، جايگاه ما نيز نسبت به او، تولي است همان گونه كه شأن ما نسبت به خداي متعال خضوع است. بايد اشاره كرد كه حتي در خاكساري اين امر موضوعيت ندارد كه بنده ميخواهد به كمال برسد، بلكه شأن عبد خاكساري است. البته باطن خاكساري در برابر خداوند متعال، عزت ايمان است.
الله نور السماوات و الارض... . خداي متعال نور آسمآنها و زمين است. مثل نور او مانند چراغداني است كه در آن چراغي تعبيه شده. حضرت امام صادق (ع) فرمودند اين مشكات حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است. در آيه شريفه از دو مصباح ياد شده كه اولي امام حسن (ع) و دومي امام حسين (ع) ميباشند.
اين چراغ از يك درخت مبارك زيتون شعله ور ميشود كه در قسمت مياني باغ واقع شده كه آفتاب گير است. اين درخت به وجود مقدس حضرت ابراهيم (ع) تعبير شده است. اين چراغ يك روغني دارد بسيار نوراني كه بر اساس روايت، اشاره به علوم و معارفي دارد كه از اين مطلع انوار الهي ميجوشد.
«نور علي نور» ايمهاي هستند كه يكي پس از ديگري ميآيند. در آياتي كه بحثي از نور داشتهاند، نوعا نور به امام تفسير شده است. خداوند هر كس را كه بخواهد هدايت ميكند. هدايت البته همواره در پرتو نور است؛ لذا اين كه ايمه (عليهم السلام) انوارند، يعني هادي هستند و هدايت به وسيله آنها اتفاق ميافتد. امام و ولايت امام حيات و ماء و ايمان است. عمل مؤمن (كسي كه به ولايت الاهيه ايمان دارد) او را به سرچشمه آب ميرساند؛ يعني به ولايت الاهيه. نور اين هدايت در خانههايي است كه خداي متعال اجازه رفعت به آنها داده است و اجازه داده يادش در آنها ذكر شود.
اما آيات بعدی راجع به كفار است. عمل كفار مثل سراب در بيابان سوزان است و ايشان را به سراب و ظلمات ميرساند. درواقع باطن عمل كافر، ظلمت است. خودشان ظلمات هستند و عمل آنها نيز -كه تولي به اوليای ظلمت است و مبدأ جريان ولايت آنها ميشود- ظلمات است.
اما براساس روايت شريفي از امام صادق (ع) ظلمات همان اولي و دومي بوده و يغشاه موج به سومي اشاره دارد كه خود آنها وجودهاي ظلماني و ولايتشان هم مبدأ ظلمات در عالم است. بعضها فوق بعض به معاويه ملعون و فتن بني اميه اشاره ميكند و ظلماتي كه در عالم پراكنده كردند تا جايي كه مؤمن دست خود را نمي بيند. اولياي باطن فضاي ظلماني درست ميكنند تا بتوانند در اين فضا اعمال ولايت كنند. اما آن كسي كه اعتقاد به بعث دارد و ميداند پايان عمر دنيايياش، پايان زندگياش نيست، حقا به خدا و رسول و نوري كه خدا براي هدايت عوالم تنزل داده است ايمان ميآورد.
