با این تعریف روشن است که حوزه نظام فکری، بسیار گسترده میشود و تمام اطلاعات بشری را دربر میگیرد. درواقع ما باید نسبت به تمامی اطلاعات و دانسته های بشری موضعگیری داشتهباشیم تا بتوانیم آنها را طبقه بندی کرده و سامان دهیم. باید بدانیم هر اطلاعی چگونه تولید، توزیع و چگونه مصرف میشود و هر یک جامعه را به چه جهتی می راند؟ کدام دسته از مشکلات را بهتر حلمیکند و کدام یک موجب گسست در جامعه میشود؟
علت ريشه اي اختلافات محوري موجود در سطح جامعه ما چيست؟
در مواجهه با این سؤال دو پاسخ ارایه شده است:
الف) گروهی معتقدند همه این مشکلات به ضعف نفس و دنیاگرایی مسؤولان مربوط میشود. اما مگر این نیروهای انقلابی که هم اکنون در صدر امور هستند، در همین نظام متولد نشده و پرورش نیافتهاند؟ این فساد چگونه به درون آنان راه یافته است؟ اگر راه حل در تعویض آنان با دیگری است، چه تضمینی وجود دارد که او نیز به همین فساد دچار نشود؟
ب) گروه دیگری بر این باورند که گرچه میتوان رد پای فساد برخی از مسؤولان را در دسته ای از مشکلات دید، لکن با نگرشی دقیق تر، محور مشترک دیگری را میتوان در غالب این درگیری ها مشاهده کرد و آن نامعلوم بودن نحوه جریان دادن دین در عرصه تصمیم سازی و تصمیم گیری است. تا وقتی ندانیم و نفهمیم که آن حکومتی که انقلاب به دنبال پیاه سازی آن است، چه اجزا و اضعاف و چه ویژگی ها و بایسته هایی دارد، همواره در گرداب چنین اختلافاتی دست و پا خواهیم زد.
اما ماندن در این وضع ممکن نیست. یا باید براساس کلیات مشترک و قبول عموم، جزییات مورد اختلاف را حل کرد و یا به ناچار قدم به قدم به سمت قتلگاه انقلاب نزدیک شد.
عشق من! پاييز آمد مثل پار
باز هم ما بازمانديم از بهار
احتراق لاله را ديديم ما
گل دميد و خون نجوشيديم ما
بايد از فقدان گل، خونجوش بود
در فراق ياس، مشكيپوش بود
ياس بوي مهرباني ميدهد
عطر دوران جواني ميدهد
ياسها يادآور پروانهاند
ياسها پيغمبران خانهاند
ياس ما را رو به پاكي ميبرد
رو به عشقي اشتراكي ميبرد
نويد آشتيست
ياس دامان سپيد آشتيست
در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس
بر لبان ما كه ميخنديد؟ ياس
ياس يك شب را گل ايوان ماست
ياس تنها يك سحر مهمان ماست
بعد روي صبح پرپر ميشود
راهي شبهاي ديگر ميشود
ياس مثل عطر پاك نيت است
ياس استنشاق معصوميت است
ياس را آيينهها رو كردهاند
ياس را پيغمبران بو كردهاند
ياس بوي حوض كوثر ميدهد
عطر اخلاق پيمبر ميدهد
حضرت زهرا دلش از ياس بود
دانههاي اشكش از الماس بود
داغ عطر ياس زهرا زير ماه
ميچكانيد اشك حيدر را به چاه
عشق محزون علي ياس است و بس
چشم او يك چشمه الماس است و بس
اشك ميريزد علي مانند رود
بر تن زهرا، گل ياس كبود
گريه، آري گريه چون ابر چمن
بر كبود ياس و سرخ نسترن
اين دل ياس است و روح ياسمين
اين امانت را امين باش اي زمين
نيمه شب دزدانه بايد در مغاك
ريخت بر روي گل خورشيد، خاك
ياس خوشبوي محمد داغ ديد
صد فدك زخم از گل اين باغ ديد
مدفن اين ناله غير از چاه نيست
جز تو كس از قبر او آگاه نيست
گريه كن زيرا كه گلها ديدهاند
ياسهاي مهربان كوچيدهاند
احمد عزیزی
