کاستی دیگر نظام فکری گذشته دراین است که از بیان تفسیر و تحلیل و تبیین چگونگی تغییرات جامعه و تکامل آن بر محور دین ناتوان است. اگر لازم شد چگونگی و فرمولاسیون تکامل بیان شود، نمیتوان بین حوزه های مختلف معرفت جدایی قایل شد و بایستی همه آنها را در یک برنامه منتهی به تعالی اجتماع، همآهنگ کرد.
پس نظام فکری که مبنای اندیشه و عمل یک جامعه است باید بتواند در بنیاد خود، تفسیری فلسفی از حرکت ارایه داده و سپس آن را در تعریف فرد، جامعه و تاریخ به کار گیرد. در مرحله بعدی ارکان اجتماعی را از منظر خود شرح دهد و زاویه نگاه خود به حرکت را در تمامی این شاخه ها ظاهر سازد.
در نتیجه اگر بتوانیم یک نظام فکری دارای توانایی تفسیر از حرکت و تکامل اجتماعی داشته باشیم که در عین حال مجموعه اجزای خود را به صورت پیوسته و منسجم می بیند، میتوان ارکان اجتماع را بر پایه آن استوار نموده و از همآهنگی اجزای جامعه و فقدان هرگونه دودستگی اطمینان حاصل کرد.
همواره باید به این نکته دقت کرد که اگر حوزه معارف عقلی و حسی را از هم جدا کردیم، راه نفوذ معارف عقل الهی را در معارف حسی انسانی بستهایم. پس تعریف و سازماندهی ارتباط میان حوزههای معارف بشری، لازمه یک نظام فکری می باشد.شرح نظام فکری سابق: مسایل فردی، مربوط به اعتقادات و تکالیف افراد می شوند. بخشی از دین متوجه این دسته از امور است. مکلف باید در زندگی فردی به باید و نباید دین عمل کند و شرک نورزد و از رذایل اجتناب کرده، به فضایل روی آورد.
اما جامعه چیزی جز جمع این افراد نیست. اگر مشکلی باشد، ناشی از عملکرد بد یا بی اعتقادی فرد در عمل است. مجریان یا به مجموعه معارف دینی عمل نمی کنند یا به آن اعتقد ندارند و یا کاهلی و سستی می کنند.
نقد نظام فکری سابق: این حد از معارف، محترم و مقدس است؛ چون پاسخ گوی نیاز پیشینیان بوده و مشکلات آنان را حل می کرده، اما باید دقت کرد که کاستیهایی نیز دارد. اول اینکه سه حوزه وحی و عقل و حس را از هم جدا می دانسته و برای معرفت بشری، سه منبع تغذیه جدا از هم قایل بوده است. این سه حوزه با سه روش به بررسی مسایل می پردازند؛ از این رو لزومی ندارد که باهم ارتباطی داشته باشند و هر حوزه میتواند بدون دیگری و مستقل از دیگری به حل مسایل بپردازد.
ارتباط این سه حوزه در این حد است که بر اساس ادراکات نظری، اعتقاداتی به اثبات میرسد که نتیجه آن، تبعیت از شریعت است و سپس با درک کلمات وحی، کیفیت اطاعت به دست میآید اما اگر مسایلی در زمینه تصمیمگیری اجتماعی پیدا شد خود بشر باید بتواند بیندیشد و آن را حل کند و وحی در مورد کیفیت جریان دین در تصمیمگیریهای اجتماعی ساکت است. این نظر معتقد است که علما در حوزهها اعتقادات و احکام را بیان کردهاند و حالا نوبت به مسؤولان است که عمل کنند. آنها در مورد مسایل حکومت میتوانند از تجربه دیگران استفاده کنند چون موضوعات مربوط به حکومت و اجتماع، در همه جای جهان یکسان است.
