تبليغاتX
موج كوچكتر
اين وبلاگ همراه كساني است كه موج بزرگتر، آن ها را از مشاهده موج كوچكتر غافل نكرد

حتما باید در مورد دعوت این جا مطلبی بیاورم؛ پستی بگذارم

البته نه فقط به این دلیل که تازه دیدمش و داغم

و البته نه فقط به این دلیل که ترلان هم پستی زده؛ هرچند گفتم آن را نخوانم و بعد از نوشته خودم بخوانمش؛ دوباره هر چند نتوانستم

 

اما باید حداقل پرسش کنم

علت اصلی ساخت این فیلم به حاتمی کیا بر می گردد یا به سینمای کنونی ما؟ متفاوت بودن آیا این قدر فشار می آورد؟ آیا حاتمی کیا با این فیلم توانست از پنجه قوی حاج کاظم رهایی یابد؟ کسی حاج کاظم را در این فیلم ندید؟ حاتمی کیا را چطور؟ آیا حاتمی کیا همه راه های ایجاد تفاوت را در این فیلم طی کرد؟ آیا حاتمی کیا همه حالت ها را در نظر گرفت یا فقط پنج حالت را؟ آیا حاتمی کیا عوض شده است یا می خواهد بگوید عوض شده است؟

 

یا نه؟ اصلا بحث بر سر حاتمی کیا نیست؟ فیلم متفاوت است. هم به آثار پیشین کارگردانش نمی خورد و هم به آثار پیشین آن موضوع (سقط جنین یا به قول مهدی در ترلان، ازدواج موقت، یا از نگاه حقیر، اثر اراده ای بی نام و نشان برای حفظ هدیه اش، هر چه) نمی چسبد. در این باب یا ابواب یا مزخرفاتی ساخته اند و یا این که هنوز مزخرفاتی نساخته اند. سینمای ما یک تفاوت می خواسته و قرعه به نام ابراهیم افتاده؟

 

یا نه؟ ترکیبی از این دو است؟ یک اتقاق جامعه شناسانه و پیچیده تر از ذهنیات ابراهیم و یا روال ساده سینمای ما رخ داده؟

 

جانم به در می آمد اگر برخی از این دست سؤال ها را مطرح نمی کردم.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 23:48 | لینک  | 

اما این نظام فکری جدید و توانا چگونه عمل می‌کند؟ در چه بخش هایی اثرگذاری می‌کند؟ از چه بخش‌هایی تشکیل شده و در چه مراحلی تولید می‌شود؟

جامعه بستر تمدن سازی است. انقلاب ما در جامعه‌ای اسلامی طلوع کرد و از همان آغاز، وعده ایجاد تمدن و زندگی نوینی را به بشریت داد. اما انقلاب برای اثبات ادعای خود باید بتواند جامعه را اداره کند. شؤون جامعه در اولین تقسیم‌بندی در بخش‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی صورت می‌پذیرد. با تحلیل این سه بخش و تنظیم آن‌ها، نظام های اجتماعی کنترل شده و اداره آن‌ها ممکن می‌گردد.

اما سیاست از تولید، توزیع و مصرف قدرت در جامعه بحث می‌کند. فرهنگ هنجارهای پذیرفته شده و نهادینه شده جامعه است و اقتصاد هم به بررسی توان‌فزایی مادی جامعه می پردازد.

برای این‌که بتوانیم مسایل سیاسی و اقتصادی جامعه را تحلیل کنیم، باید ابتدا آن‌ها را توصیف کرده و از ماهیت موضوعات آن‌ها شناخت حاصل نماییم. پس از شناخت موضوعات باید در مورد خوبی یا بدی آن‌ها قضاوت کنیم تا بر پایه این قضاوت بتوان باید و نباید ساخت و تکالیف اجتماعی وضع کرد. بدین ترتیب روشن می‌شود که در حوزه عمل، توصیف (اعتقادات و شناخت ها)، ارزش (اخلاقیات) و تکلیف (باید ها و نبایدها و الزامات) نسبت به نظام فکری سابق که این امور را محدود به حوزه فردی و دینی می‌نمود، توسعه جدی ایجاد شد. تمامی مسایل موجود در اجتماع بر این مبنا بایستی با سازوکار مشخصی توصیف و ارزش‌گذاری شده و در چارچوب تکلیفی خاص قرار گیرند. این مراحل که به تمام موضوعات جامعه تعلق می گیرند، ارکان نظام فکری نامیده می شوند.

استخراج ارکان نظام فکری که شامل قواعد شناخت، ارزش‌گذاری و وضع تکلیف است، از سه حوزه وحی، علم و حس و به صورت روش‌مند صورت می‌گیرد. برای ایجاد هم‌آهنگی میان ارکان و منابع تولید ارکان، باید روش تولید آن‌ها را هم‌آهنگ کرده و درواقع بر یک پایه و بنیان استوار کرد.

این پایه مشترک که باید قدرت پوشش هر سه حوزه را دارا بوده و قدرت تفسیر و تحلیل حرکت را داشته باشد، مبنای نظام فکری خوانده می‌شود.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 12:13 | لینک  | 

طرح یک پرسش در برابر نظام اندیشه‌ای موجود: واقعیت چیست؟ اگر نتوانیم بین حوزه معارف عقلانی و معارف عینی رابطه برقرار کنیم، چگونه معارف دینی را در عرصه عمل و تصمیم‌گیری‌های اجتماعی وارد کرده و اثر دهیم؟ اگر معارف وحیانی و عقلانی جدا شوند، چگونه آهنگ و جهت و سوی یکسانی به تمامی فعالیت‌های علمی و اجرایی کشور بدهیم و آن را به سمت و سویی خاص هدایت کنیم؟

آیا نتیجه این نخواهد شد که مذهبیان خواستار یک جامعه با ایده‌آل‌های مذهبی و کارشناسان عامل به دستورالعمل‌های سازنده تمدنی دیگر خواهند بود؟ آیا دوگانگی در جامعه از این طریق نهادینه نمی‌شود؟

جمع بندي مشکلات نظام اندیشه‌ای موجود: باید اذعان کرد که نظام فکری موجود، در مبنای خود از تفسیر و حرکت و تعیین چگونگی و فرمولاسیون آن ناتوان است. این ضعف به نگرش اجتماعی این نظام رسوخ کرده و آن را از تحلیل نظام‌های اجتماعی و تکامل آن‌ها و جهت‌دهی به عمل اجتماعی نهادها و افراد عاجز می‌سازد. پس ما به یک نظام فکری احتیاج داریم که اولا شؤون مختلف جامعه و هم‌چنین منابع معرفتی را به‌صورت پیوسته ببیند، ثانیا توان هم‌آهنگ‌سازی و تکامل اجتماعی آن را داشته باشد.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 17:24 | لینک  | 

آیا بحث از نظام فکری بحث تازه ای است؟ آیا عمل اجتماعی  و تصمیم گیری های اجتماعی ما از هیچ مجموعه فکری تغذیه نمی شده است؟ و اگر می شده، آن مجموعه چه ویژگی هایی داشته؟ آیا درست است که سرمنشأ تمامی مشکلات کلان جامعه را به کاستی‌های آن نظام برگردانیم؟

نظام اندیشه‌ای کنونی جامعه ما: هم اکنون جامعه ما تحت تأثیر یک نظام اندیشه‌ای غالب است که مبنای تحلیل افراد در سطوح گوناگون نسبت به مسایل مختلف مملکتی و فردی است. براساس این نظام برای هر فرد مسایل و وظایفی قابل شمارش هستند که بایستی همه آن‌ها به دین مربوط شده و از آن سرچشمه بگیرند. آن‌چه این نظام به دنبال آن است، ساخت افرادی مؤمن و عامل به احکام فردی و معتقد به اصول دینی است.

این نظام برای عمل و نظر سه منبع مستقل شناسایی می‌کند: وحی، عقل و حس. این اندیشه معتقد است که این سه منبع موضوعات را از زاویه خود شناخته و بررسی می‌کنند و ضرورتی برای ارتباط میان آن‌ها مشاهده نمی‌کند. نهایت این است که انسان پس از تعقل به ضرورت دین پی می‌برد و پس از تبعیت از دین، اعمالی را طبق تکلیف او انجام می‌دهد.

براساس این دیدگاه اگر مسایلی در سطح اجتماعی پیدا شد، اندیشه بشر موظف است آن را تحلیل کرده و مشکل را برطرف نماید. از این رو تبعیت و پیروی از نسخه های کارشناسی در دیگر نقاط دنیا، از آن جهت که حاصل یک تلاش عقلانی است، مجاز و بلکه توصیه شده است.

ریشه مشکلات جامعه نیز در عمل مسؤولان است؛ زیرا دین و تعالیم علما کامل است و آن چه می‌ماند، کاهلی یا فساد در عمل مدیران مملکت است که یا به این تعالیم اعتقاد ندارند و یا بدان‌ها عمل نمی کنند.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 22:20 | لینک  |