صدها نفر از رقص جنون جا مانده
سالار در اين قافله تنها مانده
دل ها شده پر درد مگر علت چيست؟
هفتاد و دو شب تا به محرم مانده
خودکشی حرام است
ولی چه خوب!
آخرین گناه مرد است
نظام ولایت از سه مرتبه تشکیل شده است:
- ولایت محوری
- ولایت تصرفی
- ولایت تبعی
ولایت تبعی در مورد اشیا و ولایت تصرفی در مورد انسانهاست و بیان می دارد که انسان میتواند در فاعلهای تبعی تصرف نماید. اما ولایت محوری از آن معصومین (علیهم السلام) و در رأس آنها نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله وسلّم) است.
ارتباط میان این فاعلها نیز بدین گونه است که فاعلهای تبعی متعلق به فاعل های تصرفی هستند. در درون خود فاعلهای تصرفی نیز مراتبی وجود دارد و ممکن است انسانها در مجموعههای خود ولایتپذیری و ولایتگذاری نمایند. طبیعتا تحلیل جامعه در این بخش موضوعیت مییابد؛ چراکه در جامعهشناسی، کیفیت ساختاریافتن نظام انسانی و تغییر این ساختارها تحلیل میگردد، اما وقتی بحث از جامعه فراتر رفته و در دامنه تاریخ مطرح میشود، بدون تعیین نقش فاعلهای محوری نمیتوان از عهده تحلیل تغییر جوامع و شکلگیری تاریخ و آغاز و انجام آن برآمد.این صحنه را دوباره امروز دیدم و خاطره بسیار تکرارشدهای دوباره جلوی چشمانم آمد.
میخواستیم بازی کنیم؛ توپ و تیر دروازه و زمین و داور و همه چیز بود ولی ...
ولی یار نبود!
بدین ترتیب فلسفه نظام ولایت را میتوان در چندین جمله به شکل زیر خلاصه کرد:
- همه موجودات فاعلیت دارند.
- هر فاعلی به فاعلی دیگری تعلق دارد.
- فاعل مافوق برای توسعه در فاعلیت خود، در فاعل مادون اعمال فاعلیت میکند.
- فاعل مادون برای توسعه در فاعلیت خود، خود را تحت فاعلیت فاعل مافوق قرار میدهد.
حرکتی که بدین ترتیب تفسیر شود، دارای ویژگی های زیر خواهد بود:
- تکاملی است.
- وصف نظام است.
- توسعه نظام ولایت با آن صورت میگیرد.
براساس آن چه گذشت، اتصال مطلق و انفصال مطلق نفی شده و ارتباط میان آنها در عالم به اثبات می رسد. اما آیا ارتباط محض میتواند عامل ایجاد حرکت گردد؟ اگر بین دو طرف مرتبط کششی وجود نداشته باشد، آیا آن ارتباط حاصل میشود؟ در نتیجه برای ایجاد حرکت در عالم میان دو سمت شیء متحرک باید کشش و تعلق وجود داشته باشد.
حرکت در عالم موجود به صورت جبری رخ نمیدهد وگرنه نمیتوان آن را به شیء منسوب کرد. اگر بتوانیم عنوان متحرک را به یک شیء اطلاق کنیم، بایستی او را در آن فعل، دارای عاملیت و فاعلیت بدانیم. یعنی هر شیء متحرکی در عالم در حرکت خود نوعی از اختیار را داراست و امکان فعل و ترک آن برای او قابل درنظر گرفتن است. بدین ترتیب هر دو طرف یک حرکت، که در مرحله قبل کشش و تعلق و جاذبهای را برای آن توصیف کردیم، برای رفتن و شدن دارای سطحی از اختیار هستند و از همین رو میتوان آنها را متحرک و فاعل نامید.
حرکت یک شیء به طرف یا مقصد دیگر لازمه دیگری دارد و آن، فاعلیت طرف مقصد است و او به واسطه این فاعلیت کشش و جاذبه ایجاد مینماید. شیء متحرک نیز به واسطه فاعلیت خود، کشش و جاذبه را پذیرفته و متعلق به فاعل اول میشود و بین دو شیء بدین ترتیب رابطه ایجاد میشود و حرکت آغاز میگردد. بدین ترتیب نظامی از فاعلها در عالم مشاهده میشوندکه البته با سطوحی متفاوت از اثرگذاری، اعمال فاعلیت کرده و حرکتزایی مینمایند. این نظام فاعلها مبنای فلسفه نظام ولایت قرار میگیرند.
يعني معمولا پيش بيني نمي كنم
ولي پيش بيني مي كنم احمق ترين نماينده مجلس هشتم، مطهري، روزي از نقشي كه در استيضاح كردان داشت، پشيمان مي شود.
پيش بيني مي كنم، كساني كه در اين ميانه بازي خوردند و ناخواسته مملكت را سه چهار ماه دور اين اسباب بازي مسخره (مدرك كردان) بازي دادند، پس از گذشت دو سه دوره مديريت كلان بر اين مملكت پشيمان خواهند شد، چرا كه احساسات فرو نشسته و نگاه از آينده به اين گذشته اكنون مي كنند و مي فهمند كه چه موضوعات مهمي در اين ايام را معطل اين بازي خسته كننده كردند.
من فكر مي كنم اتفاقات مهمي در اين ايام بايد رخ مي داد و مجلس مشغول بازي با مدرك كردان شد. من فكر مي كنم مجلس حماقت كرد، كم كاري كرد، بازي خورد.
وقتي لايحه تحول اقتصادي روي دست مجلس باد كرده، توكلي و نادران و ديگر اصولگراهاي اقتصادبلد به دنبال انتقام گيري از احمدي نژاد اند، به دنبال حال گرفتن از شاداب ترين دولت حاكم بر اين مملكت اند.
همين گونه مي شود كه گفتمان اصول گرايي، مي شود يك چيزي عين گفتمان جناح راست. هر دو شان ديگر مرده اند. باز دوران هجوم بوزينه ها به منابر فرا خواهد رسيد...
اصولی هستند که پذیرفتنشان با نپذیرفتنشان برابر باشد.
اصل اول تغایر- وجود غیریت و تفاوت در عالم را تغایر گویند. اگر برای انکار تغایر تلاش شود، میان پذیرفتن آن و رد کردن آن تفاوت دیده شده و این به معنای پذیرفتن اصل تغایر به صورت فیالجمله است. پس منکر تغایر، اثباتکننده تغایر هم هست و این همان تعریف اصل انکارناپذیر است.
اصل دوم تغيیر- توالی تدریجی در غیریتهای عالم را تغییر گویند. برای اثبات انکارناپذیری تغایر، از اثبات قبلی کمک می گیریم. انکار تغایر منتهی به اثبات تغایر میشود و از این جهت محکوم است.
اصل سوم سنجش- غیریتها در عالم در ذهن آمده و درک میشوند. به این درک، سنجش گفته میشود. انکار این اصل نیز با اثبات آن برابر است.
پذیرفتن این اصول دو نتیجه مهم در بر دارد. با پذیرش اصل تغایر، پیوستگی مطلق و با پذیرش اصل تغییر، گسستگی مطلق در عالم نفی میشود. به بیان دیگر غیریتها و اشیایی در عالم هست که در حال تغییر هستند و این بدان معناست که میان آنها رابطه وجود دارد. به عبارت فلسفی کثرت محض و یا وحدت محض در عالم نفی شده و ارتباط میان اشیا اثبات میگردد و اصطلاحا گفته میشود از لحاظ عرضی و طولی رابطه وجود دارد. رابطه عرضی اشیا از اصل تغایر و رابطه طولی آنها از اصل تغییر حاصل میشود.1. آدمی که معرفت نداره رو باید بندازی توی چاه، یک سنگ هم بندازی روش.
2. خدا آدم ها را از بالا نگاه می کند. خدا اما هرگز از ما آن طوری غافل نیست که هر بلایی سر ما بخواهد بیاید، بیاید.
3. دنیایی که خدا در آن نباشد می شود لانه سگ.
4. دنیا همیشه می رقصد. اما رقص دنیا همیشه زیبا نیست. وقتی رقص دنیا زیباست که خدا آن را برقصاند.
5. مگر قرار نبود برای سمعک هانیه پول جمع کنی؟ فراموش کردی و تنها گناهی که عذاب آن فراموش نمی شود فراموشی است. عذابش را به تو می چشانند، طعمش را حس می کنی. عذاب را می آورند جلوی چشمانت؛ در حالی که تکان نمی توانی بخوری. واویلا. سخت است.
6. بدترین چیز این است که یک دور بچرخی و بعد وقتی برگشتی، سر جای خودت باشی.
در تمام طول عمرم این قدر مهارت ندیدم. مهارت در ایجاد تصویر، مهارت در روایت، مهارت در یادآوری و دور کردن خلایق از گناه بزرگ فراموشی. در تمام عمرم چنین فیلمی ندیدم.
و زیباترین صحنه و روایت برای من، تصویر شادمانی کودکان بود در این فیلم، آن جا که گلدان ها را خالی می کردند، لحظاتی دیگر ماهی ها را در آب انبار رها خواهیم کرد...ما به دنبال ساخت یک سیستم و مجموعه در حال تکامل و توسعه هستیم که به سمت اهداف دینی در حرکت باشد. این بنا را بر پایهای خواهیم ساخت که بتواند قواعد تکامل را بیان کرده و درعین حال برگزارکننده ارتباط بین دین و سیستم ما باشد.
برای رسیدن به این مبنا باید نقطه آغاز تعقل فلسفی ما غیرقابلمناقشه باشد و هر عقیده و اندیشهای را بتواند با خود همراه کند. آنگاه میتوانیم حرکت در عالم را در سطح فلسفی، به شکلی تفسیر کنیم که هیچ اندیشهای نتواند آن را نپذیرد.
وقتی چنین می گوییم، یعنی نظام اندیشه ای کنونی ما این توانایی را ندارد و باز این یعنی که نظام اندیشه ای کنونی ما از ارایه یک سیستم فلسفی سیستم ساز ناتوان است و در عصر انقلاب اسلامی، کاری برای ما انجام نمی دهد.
فاضل نظری را که یادتان هست؟ شکیبا شعری جدید از او برایم آورد.
دین راه گشا بود و تو گم گشته دینی
تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی
آهو نگران است بزن تیر خطا را
صیادِ دل از کف شده، تا کی به کمینی؟
این قدر میاندیش به دریا شدن ای رود!
هرجا بروی، باز گرفتار زمینی
مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید
آن جا که شوی آینه، کافی است ببینی
ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان است
ای عشق کجایی که ببینند چنینی ...
جمعی صفت حلقه دوزخ به تو دادند
عشقی و تو دروازه فردوس برینی
ای عشق چه در شرح تو جز عشق بگوییم؟
در ساده ترین شکلی و پیچیده ترینی
