4. بگذریم از این که این مهرههای آخر عملکرد توکلی حال من و امثال من را به هم میزند. وقتی یاد حرف استاد میافتم میبینم اوضاع روند بدتر است و بوی تعفن کینهورزی و خشم نسبت به اقدامات اقتصادی کارشناسانه و مخلصانه و تدابیر عالمانه دولت نهم از تمام زنجیره بلند است. همین است، توکلی جرات ندارد و این بیجراتیاش را چهارپنج سالی هست که از مجرای مرکز پژوهشهای و همچنین به مدد پاچهپارگی در صحن مجلس، در وجود مملکت دمیده است. فکرش را می کنم اگر قیمت بنزین در سال 83 بالا میرفت، اگر طرح تثبیت قیمتها تصویب و اجرا نمیشد، اگر طرح هدفمندسازی یارانهها در بودجه امسال پشتیبانی میشد، چندین هزار میلیارد ریال پول این مملکت صرف بنزین و اقلام مصرفی نمیگردید.
5. آن سوی این وقایع ممکن است بعضی منافع را بتوان شمرد. من اینجا اما آدمی را دیدم که کاری به سود و منفعت ندارد. نیتش و مایه حرکتش، کینهورزی به دولت نهم و ماحصل تلاشش بیجراتی حکومت در اجرای جراحیهای اقتصادی است. من تازه گذشتهام از مقاومتهای سؤالبرانگیز او در برابر اصلاح ساختار بودجه در سال 87، راهاندازی پایگاه اینترنتی و بنگاه سخنپراکنی در جهت تخریب فعالیتهای دولتُ برپاکردن غوغا و غایله برای مساله کوچکی مثل کردان، که قبلا اشارتی بدان دادهام.
6. در مورد دکتر احمد توکلی صحبت میکردیم. دکترای اقتصاد دارد از خارج، چند دوره نامزد ریاست جمهوری شده و چند دوره در مجلس...
1. استاد میگفت: «روند را فراموش نکنید. مهرهای خوب است که در روند خوبی باشد. ملاک قضاوت اعمال هم به روند برمیگردد». من این جمله را کنار دیگر جملهها نوشتم. زیرش هم خط کشیدم.
2. سال 83 بود و دولت بیجراتی مثل دولت پدرخاتمی جرات کرده بود که قیمت بنزین را از 80 تومان به 180 تومان افزایش دهد. البته علت این شهامت نیز معلوم بود. همه تبعات به دولتی منتقل میشد که حتما خاتمی در راس آن نبود. در آن دوران توکلی در مجلس و در مرکز پژوهشها شاهکار کرد و با مطالعاتی و تحت گزارشی اعلام کرد که آثار تورمی این کار کمرشکن است و توقع رقم بالای 50 درصد را منطقی دانست. من آن گزارش را خواندم و آن موقع چقدر خوشحال شدم که از فاجعهای جلوگیری شد و من چقدر توکلی را تحسین کردم و من چقدر خدا را در آن موقع شکر کردم. نمیدانم آن موقع هنوز استاد، استاد من نشده بود یا شده بود و آن جمله را هنوز نگفته بود و یا گفته بود و من ننوشته بودم یا نوشته بودم و یادم نبود یا یادم بود و این حرکت توکلی، اولین مهره بود. نمیدانم کدام یکی از اینها بود.
3. جلوگیری از افزایش قیمت بنزین در سال 83، ایفای نقش محوری در طراحی و تصویب طرح تثبیت قیمتها و آخرین مهره، ایفای نقش جدی در عدم تصویب ردیفهای مربوط به طرح هدفمند سازی یارانهها در بودجه 88. چه چیزی در همه اینها مشترک بود؟ کار علمی و بهرهگیری از اقتصاد در تحلیل اوضاع جامعه؟ تلاش برای طراحی و تصویب بهترین قانون و نه لزوما سادهترین راه حل مشکل؟
سلام
مطالبی که تحت موضوع نظام فکری تنظیم کرده بودم، به جاهای مناسبی رسید. یک مجموعه قابل استفاده و جدی تقدیم شد که در آن ضرورت، مبنا و اصول نظام فکری رو شرح دادیم و سپس به میوه چینی از این بحث پرداختیم. الان باید بحث مجملی درباره دولت و ساختارهای سیاسی و پس از اون، ساختارهای فرهنگی رو شرح بدیم. این مسیر ادامه داره.
به تازگی (یعنی تو این سه چهار ماهه) دو سه تا از رفقا وبلاگ های خوبی زدن که علاوه بر این که مطالب قابل استفاده ای دارن، ما رو هم از تنهایی توی این فضای مجازی در آوردن (یعنی تعداد بازدیدهای ما هم کشیده بالا). مثل یه گروه شکل نگرفته شدیم؛ بچه هایی از دانشگاه صنعتی اصفهان که قبلا تو دانشگاه، هر کدوممون (هر کی یه جور) از دور دستی بر آتش قلم زدن (یعنی نوشتن) داشتیم. مجید با «چهارسوق»، جواد با «فصلی برای فردا» و مهدی با «ماه گردون». فکر کنم اگه بتونیم یه سال همین طور جلو بریم، علاوه بر این که ممکنه تعدادمون زیادتر بشه، می تونیم به فکر یه حضور جدی تر توی وب باشیم و سروشکلی به گروهمون بدیم. توکل به خدا.
حقیر خیلی دوست دارم که بلاگم مزین به شعرهایی درباره حضرت ابالفضل باشه. تا این جا هم چند نمونه مناسب رو هم رو کردم. بچه ها هم چند بار کمک های خوبی دادن. اگه کسی چیزی بلده، کامنت کنه تا من پستش کنم. خیلی ممنون میشم.
دیگه از پست هام، تمرکز روی محورهای حرکتی دولت نهم و شخصیت بزرگوار دکتر احمدی نژاد بوده که تلاش کردم لایه های عمیق تری که روی این حرکت اثر داره یا آثاری که این حرکت روی اون لایه های عمیق تر داره رو پیدا کنم، بررسی کنم و نشون بدم. نمی دونم چقدر موفق بودم. ولی کامنت های ارسال شده حکایت های متفاوتی داره. احساس می کنم بعضی از رفقا نظرگاه ارایه شده در مورد دولت رو به نوعی تندروی می دونن. بعضی ها هم مشکلی با این نگاه ندارند، هر چند نگاه خودشون این نیست. البته من فکر می کنم گروه اول یه احساسی دارن که اون احساس رو به تحلیلشون در مورد دولت مقدم کردن. اون احساس هم اینه که باید همیشه یه دید انتقادی به دولت داشت. حالا این احساس از کجا اومده، واقعا نمی دونم؛ چرا به همه تحلیل ها و اتفاق های خوبی هم که توی این مملکت به دست این دولت می افته هم مقدمه، بازم نمی دونم.
از همه دوستایی که این چند وقته به من سر زدن تشکر می کنم. علی (ساعت شنی)، سید، حمیدرضا (فعالیت های دولت نهم)، مهدی (ترلان)، مجید، محسن (عابس)، جواد (فصلی برای فردا)، مهدی (ماه گردون)، زینب امیرخانی (نت های صورتی)، گلصنم، محمد (مرصاد) و بقیه دوستایی که احتمالا سر می زنن و من متوجه نمی شم.
یه طراحی هایی دارم می کنم که بتونم تحول مناسبی توی بلاگ ایجاد کنم. وقت بیشتری میگیره اما کمک می کنه بتونم بعضی حرف ها رو راحت تر بزنم. طول می کشه تا بتونم اون طرح ها رو پیاده سازی کنم. دعا کنیم که مؤثر باشه.
یا علی.
مدیر وبلاگ موج کوچکتر
خدا بیامرزد سید شهیدان اهل قلم را.
در نخستین سالهای پس از جنگ، یک نظری داشته در باب سینمای عرفانی. که فیلمساز برای این که فیلم عرفانی بسازد، باید خودش عارف باشد.
با تمسخر و تقریبا میتوانم بگویم وحشیگری با این نظر و بلکه با این نظریه برخورد میکنند. که اگر فیلم پلیسی بود باید فیلمساز پلیس باشد؟ و دهها مثال نقض دیگر؛ مثلا.
هفته پیش سخنرانی شیرین دکتر حسن بلخاری در همایشی با موضوع فردوسی را شبکه 4 پخش میکرد که در فرازی از بحث، به لطافت این مساله شکافته شد که اگر قرار شد هنرمند وارد خلق اثری هنری با جهت عرفانی بشود، حتما باید قبلا تجربه عرفانی داشته باشد، وگرنه، آن چه نشان میدهد عرفان نیست. حضار یادداشت می کردند!
گفتم خوش به حالت دکتر. خدا نگهت دارد. 20 سال قبل کجا بودی؟
باز گفتم ببین چگونه انسانهایی که خیلی جلوترند را عقب میاندازیم.
ببین چگونه خودمان را عقب میاندازیم. در عین حال که ملت بزرگی هستیم، اما این نقص بزرگ هم از خصال ذاتی ما ایرانیها هست.
گفتم فراموش نکنیم.
نمیدونم این روال رو مهندس از کجا یاد گرفته. کی بهش گفته. کی بهش مشورت داده. یکی نیس بگه: «آخه مهندس جان! مستند کارکرد خودش رو داره».
یه نکته ای هست که میگن: «میشود یک دروغ را به هزارنفر گفت، هزار دروغ را هم میتوان به یک نفر گفت، اما نمیتوان هزار دروغ را به هزار نفر گفت». یا یه چیزی شبیه این. ما هم یک نکتهای داشتیم که: «هزار مستند را نمیتوان هزار بار به هزار نفر نشان داد! تازه به یک نفر هم نمیشود!». یا یه چیزی شبیه این.
من میترسم اگه نشون دادن مستند در ایام خاص، به شکل یه روال محوری در نظر گرفته شده باشه، صدا و سیمای ما بعد از یکی دو سال دیگه بدجوری به پیسی بخوره. فک کنم باید یه برنامهریزی مبنایی برای سیما شده باشه و این مستندا فرصتی به ما بده که اون برنامه مبنایی به بار بشینه و وقتی کفگیرِ بایگانیِ سیما به ته قفسهها خورد، اونوقت یکییکی برنامههایی که روی اساس یه تعریف جدید از هنر و تلویزیون و نمایش طراحی و آماده شدن، پخش بشن و همه رو حیرت زده کنن.
من فک کنم حتمن اینطور هست و حتمن مهندس حداقل 5 سال پیش به این چیزا (که تازه الان به ذهن من رسیده) فکر کرده و یا مشاوراش بهش گفتن!شاعریم؛
حتا اگه یه مدت باشه که فراموش کرده باشیم.
فاضل نظری؛ پایان یک گفتوگوی تلویزیونی
