تبليغاتX
موج كوچكتر
اين وبلاگ همراه كساني است كه موج بزرگتر، آن ها را از مشاهده موج كوچكتر غافل نكرد

در مبحث نظام فکری به رسالت حکومت دینی رسیدیم و سطح ره‌بری را نیز بررسی نمودیم. بی‌مناسبت با شرایط امروز جامعه نیست که در ادامه نگاهی نیز به سطح دولت داشته باشیم.

منظور از دولت در این‌جا، مجموعه قوای مقننه، مجریه و قضاییه است. در زمینه دولت سه نظریه وجود دارد. از نظر دیدگاه اول، دولت باید همه جا حضور مستقیم داشته باشد و در همه چیز دخالت کند. چون اگر این کار را نکند، قدرت از دستش خارج می‌شود. برای نقد این دیدگاه، دلایل گوناگونی آورده شده از جمله این که این رویکرد بار مالی دولت را سنگین نموده، قدرت رقابت را از بین برده و ریخت‌وپاش‌ها را افزایش می‌دهد و ...

نظریه دوم به دولت ناظر معروف است. از این دیدگاه دولت تنها یک ناظر است و باید مهار تمام امور را به مردم بسپارد، چون راه درست راهی است که مردم بپیمایند. اما روشن است که در عصر جهانی‌سازی، دفاع از این نظریه مساوی است با خلع‌سلاح کردن جامعه در برابر امواج سیاسی-فرهنگیِ بیگانه و این امر باعث مصادره توانایی‌های کشور به خارج، تحت اثر ضعف دولت مرکزی می‌گردد.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 23:12 | لینک  | 

دیدم که زانوی آسیب‌دیده‌ام در این عالم مدرن در یک فرآیند طولانی‌مدتِ شش‌ماهه مسیر به‌بود را طی می‌کند و در این شش ماه، یک دوره دوهفته‌ای را باید در فضایی بگذراند که انگار قرنتینه‌ای‌ست برای جهش در سلامتی.

دیدم که ما اخلاق‌مداران هرگز فکر نکرده‌ایم که تالیف کتاب و خطابه بالای منبر، گام کوچکی‌ست در مسیر به‌بود بیمار اخلاقی و تنها یک مرحله از مراحلی است که باید پیموده شود تا مثلا آن‌که دروغ‌گو شده درمان شود.

دیدم که حتما باید قرنتینه‌ای داشت که پس از تشخیص بیماری، بیمار اخلاقی بدان‌جا ره‌نمون شود و در یک دوره کوتاه‌مدت، هم دقیقا بفهمد که بر سر کجای روحش چه بلایی آمده و هم تمرین‌های جدی برای تسریع در درمان خود را آغاز کند. کسانی هم بالای سرش باشند که نگذارند درد مانع از طی مسیر درمان شود.

دیدم که ما برای ساخت تمدن اسلامی به ساخت انسان اخلاقی نیاز داریم و باید برای ساخت انسان اخلاقی چه مرحله‌ها و چه ساختارها و سازمان‌های متورمی پیش‌بینی کنیم. و تاکنون با چه سازه‌های کوچکی چه توقع‌های فربهی از جوانان خود داشته‌ایم.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 21:55 | لینک  | 

نمی‌دانم می‌شود اسمش را توفیق گذاشت یا نه؟! تصادف مختصری و آسیب‌دیدگی و بعد تجویز ده جلسه فیزیوتراپی.

من به لطف خدا خیلی از این اماکن درمانی دور مانده بودم. به همین خاطر کل فضای بیمارستان برای من تازگی داشت و دارد. اما بخش فیزیوتراپی چیز دیگری‌ست. خدا کند هیچ‌وقت از نزدیک بیمارستان هم رد نشوید، ولی بخش فیزیوتراپی جای جالبی‌ست برای دیدن.

اول انتظار، انتظاری متناسب با نسخه‌ای که بیمار دارد. اگر دستگاه لازم داشته باشد و یا کار بیش‌تری، انتظار بیش‌تری باید بکشد و این یک اصل است. آن‌ها که مثل من کارشان ساده‌تر بود، زودتر رفع‌ورجوع می‌شدند و بهره کم‌تری از انتظار داشتند.

وقتی برای اولین بار وارد بخش فیزیوتراپی شدم، صحنه بسیار جالبی در برابر چشمان من بود. چند انسان که هر یک مشکلی در دست، پا یا کمر خود داشتند، در حال تمرین برای بازیابی توانِ از دست رفته عضو یا ترمیم آسیبِ رفته به آن بودند.

یکی با دستش سکانی را می‌چرخاند، دیگری روی قدم‌زن بالا و پایین می‌رفت، یکی روی صندلی نشسته بود و با پایش وزنه‌ای را بالا می‌برد و دیگری ماهیچه‌های کمرش را به زیر سیگنال‌های منظم برق سپرده بود. فیزیوتراپ‌ها هم مرتب به بیمارها سرمی‌زدند، به آن‌ها می‌گفتند که برای زانو یا ساعد یا کمرشان دقیقا چه اتفاقی رخ داده، کدام رباط پاره یا کشیده شده و حالا باید با کدام وسیله و چند بار، چه حرکتی را انجام دهند. گاه بالای سر بیمار می‌ایستادند. گاه اگر مشکل بیماری جدی بود، خودشان دست او را می‌گرفتند و با تحریک و اصرار، بیماری را که درد می‌کشید مجبور می‌کردند که پایش رابیش‌تر بالا بیاورد، دستش را بیش‌تر جمع کند. مرتب به بیمارها سر می‌زدند تا حرکت‌ها را درست انجام دهند و کسی به خاطر درد، از حرکتی که باید انجام دهد تا به‌بود یابد فرار نکند. در پایان هم ورزش‌هایی را برای انجام در منزل تجویز کرده و آموزش می‌دادند و تغذیه خاصی را هم توصیه می‌نمودند. این تازه یک دوره مثلا ده روزه برای خارج کردن فرد از شرایط بحرانی و رساندن عضو آسیب‌دیده به حوالی آمادگی برای انجام برخی فعالیت‌های روزمره است و تمرین‌ها باید هم‌چنان ادامه یابد.

دیدم...

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 20:6 | لینک  | 

من که  آتش گرفتم. تحقق عدالت از مسیری می‌گذرد که مشحون به تنهایی و مظلومیت است. سالکان این طریق فقط با خدای خود نجوا می‌کنند.

پیر جماران فرمود: «ما به وظیفه‌مان عمل می‌کنیم و خدای تبارک و تعالا از ما بیش‌تر از آن‌‌چه قدرت داریم نمی‌خواهد». البته خمینی کبیر رحمت‌الله علیه به سرچشمه‌های قریبی از قدرت دست یافته بود، ولی ضیق عمل کار را به جایی می‌کشد که انسان به محدوده تکلیف رضا می‌شود.

رییس جمهور ایران روز بیست و نهم اسفند ماه سال گذشته به محض تصویب قانون بودجه در شورای نگهبان آن‌را ابلاغ کرد. چه مظلومیتی در این عمل نهفته بود. پس از این همه اتلاف منابع کارشناسی و اهمال در تعیین سرنوشت ملت، قاطبه اصول‌گرای ما به این نتیجه رسید که از شبه‌کارشناسی خود مجلس در کمیسیون تلفیق نیز عبور کند و در صحن بودجه و امورات یک سال این مملکت را چنان سر بریدند که تن اسیران خاک، مجلسیان مجلس ملی، دست‌بوسان اعلا حضرت همایونی، در زیر خاک لرزید، رویشان سپید شد. لایحه دولت به طرح مجلس، آن‌هم نه طرح نیمه معقول کمیسیون تلفیق، که طرحی به‌هم‌ریخته و بی‌سامان، بدل شد که علاوه بر تخلف‌های فراوان از قانون اساسی، دست مجری را نیز به شدت می‌بندد.

درست است که دولت نهم در این چند سال از بزرگ‌ترین سدها گذر کرده و مشکل‌ترین گردنه‌ها را به مدد نگاه متفاوت به مقدورات یکی پس از دیگری پشت سر نهاده، ولی باز در برخورد با چنین مسلمان‌نماهایی باید به محدوده ضیق تکلیف قناعت کرد.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 23:49 | لینک  | 

باز شگفتی می‌افزاید و باز وقتی چنین، پرده‌هایی برابر چشمان حیرت‌زده ما رقم می‌خورد، می‌فهمیم که دوران حکومت صالحان چه شیرین خواهد بود.

سخنان مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در مشهد مقدس را به تمام جان شنیدیم. مساله، مساله اصلاح الگوی مصرف بود و این انتخاب نام، کسانی را هم که هر از گاهی سر بلند کرده  خود را با قله چک می‌کنند، به تعجب واداشت، تعجب هم داشت.

از میان محورهای تحول اقتصادی که برآمده از ظرفیت مدیران و کارشناسان کلان و پاک‌سرشت حزب‌الله است، مساله بهره‌وری کمی خاص است. بعد فرهنگی آن پررنگ‌تر از بعد اقتصادی‌اش است. وقتی قرار باشد بهره‌وری را در جامعه بیفزاییم، ره‌بری به کمک دولت می‌شتابد. دولت با حرکت در جهت اصلاح پرداخت یارانه‌ها نشان داد که در این مسیر بسیار دش‌وار جدی است، خوب ره‌بری هم کمک می‌کند. اصلاح بهره‌وری‌اش با ره‌بر. آخر سال بیایید و تحویل بگیرید.

و چنین در حکومت صالحان، همه سطوح مدیریت از خرد و کلان و توسعه، در خدمت اهداف کوچک و بزرگ انقلاب اسلامی قرار می‌گیرند.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 23:19 | لینک  | 

روزها نو گشت و ما هنوز،

در انتظار نورروزگار

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 21:41 | لینک  |