تبليغاتX
موج كوچكتر
اين وبلاگ همراه كساني است كه موج بزرگتر، آن ها را از مشاهده موج كوچكتر غافل نكرد

به نام خداوند کشتی پهلو گرفته

هم‌وطن گرامی

سید مهدی شجاعی

نامه‌ای که ظاهرا سراسر درد و اخلاص و دل‌سوزی است نگاشته‌اید به یکی از نام‌زدهای ریاست جمهوری. من اگر شما را نمی‌شناختم، باور نمی‌کردم که از روی اخلاص دست به قلم شده‌اید. مثل دیگر اخلاص‌هاتان در «غیرقابل چاپ». من شما را آن‌جا خیلی به‌تر شناختم و اخلاص و حفظ شان و آبروی اشخاص را در آن‌جا خیلی واضح مشاهده کردم. «رازینی» را دیدم که چگونه بی‌دفاع در کتاب شما به لجن کشیده شد و بعدها وقتی ترور شد، ره‌بر انقلاب را در بالای سر خود دید، بله، همان فاسد را می‌گویم؛ یادتان آمد؟ نیامد؟ رازینی! همان که زن‌ها را می‌برد در اتاقش و در را قفل می‌کرد و بعد ناله آن‌ها را در می‌آورد؛ همان که نشریه شما را بست. بله! البته اسم نیاوردید، مثل آقای موسوی که اسم نمی‌آورد و با دروغ و تهمت و تخریب و افترا و توهین‌های فراوان تبر بر کمر دولت خدمت‌گذار می‌زد. راستی اخلاص شما چرا با مشاهده توهین‌ها و تخریب‌های این سید اولاد پیغمبر به جوش نیامده و از آتشفشان سینه‌تان به بیرون نمی‌پاشد؟

می‌دانید؟ تا آن‌جا که یادم می‌آید، در این چند ساله که جبهه نفاق فضا را آلوده کرده است، ما همیشه با اخلاص و دل‌سوزی دوستان خود مشکل پیدا کرده‌ایم، دوستانی که همیشه از همه دل‌سوزترند و همیشه پاس‌دار حریم‌های اخلاق و آداب. البته دل‌سوزی آن‌ها و اخلاص آن‌ها هم‌واره دست ما را بسته است که کار غیراخلاقی از ما سر نزند. اگر بگوییم موسوی دروغ می‌گوید، شجاعی دل‌سوز می‌گوید: «غیبت نکن». اگر بگوییم هاشمی پشت پرده همه این بازی‌هاست شجاعی بااخلاص می‌گوید: «تهمت نزن». اگر بگوییم رضایی و کروبی بازی‌چه هاشمی‌اند و هرکدام وظیفه‌ای خاص را انجام می‌دهند، شجاعی بااخلاق دیگر تحمل نمی‌کند؛ توی گوش ما می‌زند (از آن توی گوشی‌ها که در فیلم‌های جنگ، حاجی‌ها به سیدها می‌زدند و حالا سیدها به ما می‌زنند) و سکوت می‌کند و بعد نامه‌ای سراسر درد و اخلاص و دل‌سوزی و اخلاق می‌نویسد برای رییس‌جمهور محبوب ما؛ محمود احمدی‌نژاد. البته ببخشید من اسم می‌آورم. من مثل شما بااخلاق نیستم. (یک سیلی لطفا، ولی ترا به خدا نامه به احمدی‌نژاد نه)

هم‌وطن گرامی

من هرگز نمی‌خواهم شما را خراب کنم. چون نامه شما به اندازه کافی شما را خراب کرد. من هرگز فکر نمی‌کردم چنین حرمت قلم بشکند. اگر من منطق شما را بپذیرم و بپذیرم که بد بد است...

بگذریم. مگر شما بچه هستید که من بخواهم با سخن شما را برای خودتان بشکافم. شما حتما می‌دانسته‌اید که دارید چه‌کار می‌کنید. حیف از «کشتی پهلو گرفته».

هم‌وطن گرامی

شما یک نویسنده هستید. برخورد صنفی شما هم با دولت خدوم، عالم، بااخلاص، ظالم‌ستیز، پاک و تلاش‌گر نهم، در نامه‌تان موج می‌زند؛ موج سبز. چون دولت نهم (افراد کوچک) خیلی به شما (که بزرگ هستید) حال (کارهای بزرگ) نداد، بد است؟ به همین راحتی تاییدهای ره‌بری و اقدامات ارزش‌مند این دولت را فراموش کردید؟ فکر کنم معنای اخلاص همین چیزها می‌شود که شما الان در ته دره‌اش ایستاده‌اید.

هم‌وطن عزیز

در دوره‌های قبل فراموش کرده‌بودید که اخلاص خود را عیان کنید.

من متاسفم. نه به عنوان یک شاگرد، نه به عنوان یک خواننده آثار شما و نه به هیچ عنوان دیگری غیر از این که به ناچار در یک جغرافیا به هم مرتبط می‌شویم، از اقدام ضعیف شما شرم‌سار و متاسف شدم. کاش فرصت جبران بیابید.

والسلام

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 12:46 | لینک  | 

1- شکست فضای نفاق. فضای غبارآلود و فضای تیرهای انبوه در تاریکی؛ فضایی‌ست که هم‌واره جبهه باطل در مواقعی که بسیار تحت فشار بوده، از آن بهره جسته است. در انتخابات کنونی کشور نیز، جبهه دوم خرداد با توسل به تمامی شخصیت‌های به ظاهر ذی‌صلاح، و روش‌ها و شعارهای خط اصیل انقلاب وارد عرصه گردید؛ موضوعی که به شدت با اصول پذیرفته شده و مبانی او در تضاد آشکار است؛ اما جبهه اصلاحات با فشار تبلیغاتی سنگین، نقاب انقلاب‌گرایی را روی چهره خود نگه داشته است. این دوگانگی و دورویی، شرایط نفاق را بر فضای انتخابات بارکرده بود. احمدی‌نژاد با تاکید بر پیوستگی شخصیت‌های موسوی، خاتمی و هاشمی و یک‌سان بودن جرایان حاکم بر سه دوره گذشته حاکمیت در سطح دولت، پوشالی و عروسکی‌بودن شخصیت و شعارهای موسوی را عیان ساخته و بازی‌گردان اصلی این عرصه که همان هاشمی بهرمانی باشد را از کالبد ضعیف موسوی بیرون کشید. بدین‌ترتیب غبار موجود در فضا فرونشست و فضای منافقانه که تنفس‌گاه اصلی جریان اصلاح‌طلب و فاسد بود، مختنق گردید.

2- برهم‌زدن معادلات مدرن. همه ما انتظار داشتیم دکتر برنامه‌های موسوی را نقد کند و زیر سؤال ببرد و خود را از اتهاماتی که به او وارد می‌شود مبرا کند. همه فکر می‌کردند که این اتفاق رخ خواهد داد و مناظره یعنی همین. معادلات و شرح وظایف همه نیز بر این اساس تنظیم شده بود و همه همین حساب را می‌کردند. اما باز احمدی‌نژاد زمین بازی را تغییر داد و خیلی عقب‌تر از خاکریز موسوی را هدف گرفت. احمدی‌نژاد بازی «من خوبم، تو بدی» را از حیثیت انداخت و عرصه را به جبهه مقابله و مبارزه حق علیه باطل تبدیل کرد. وقتی طرف مقابل از هرگونه روش و اصل اسلامی در عمل بی‌بهره است، مذاکره و مناظره معمولی با او و نقد او بی‌فایده است؛ باید عقبه و نقطه اتکا و عمق راه‌بردی او را به چالش کشید. این اقدام را او به زیبایی و با شجاعت هرچه تمام‌تر آغاز کرده و به پایان برد و نشان داد که موضع‌گیری جبهه اصلاحات علیه این دولت، موضع‌گیری دشمنانه و اقدامات آن جنگی است نه هم‌وطنانه و انتخاباتی.

3- هاشمی بهرمانی و کودکانش، و عروسک‌ها و هوچی‌گران دوروبرش، و همه آن‌چه از ثروت و مکنت و ارادت‌مندان در کنار خود دارد، دو راه دارند؛ یا علیه احمدی‌نژاد اقدام کنند که از پرده برون افتاده‌اند و فضای نفاق را که مدت‌ها برای زحمت کشیده‌اند، به دست خود شکسته‌اند، یا روی موسوی دوباره حساب کنند که شرط‌بندی روی اسب خسته و از پیش‌بازنده است، یا این‌که سخنی نگویند و اقدامی نکنند و هم‌چنان از احمدی‌نژاد تیر بخورند که در در هر حالت، باز دکتر است که هدف را در آغوش می‌گیرد.

4- چرا دکتر تا کنون نام مفسدان را اعلام نکرد؟ و چرا اکنون اعلام کرد؟ او نامی از این مفسدان نبرد زیرا مسؤول اجرایی حکومت بود و سرشار از وظیفه و فعالیت و برنامه‌ریزی. نام‌بردن از چنین فاسدان و مفسدانی و رسانه‌ای کردن نام ایشان، نه کمک به دکتر می‌کرد، نه به مردم نه به انقلاب. اما اکنون او یک نام‌زد انتخابات است و آسیب‌شناسی خود را از شرایط کشور ارایه می‌دهد. آسیب اصلی کنونی ما همان است که وی به صراحت و افشاگرانه تصریح کرد، حقیقت است، هرچند تلخ ولی حقیقت.

5- اگر جنگ داخلی بشود چه؟ جنگ داخلی چیست؟ اگر نتیجه جنگ داخلی این شد که دست امثال هاشمی و پسران، ناطق و آشنایان، جاسبی و دانشگاهیان وابسته و کرباسچی و زنگنه و مدیران سابق و اسبق مملکت از منابع کشور کوتاه شود، و جریان اشرافی رانت‌خوار و فاسد و خائنِ در امانت به بند کشیده شود و از صدر دروغین خود به ذیل کشیده شده و مانند گذشته پاپتی‌اش در کنار مردم مستضعف زندگی عادی و لایق شرافتش را بکند، من اولین کسی هستم که در شیپور جنگ داخلی خواهد دمید و کفن بر تن خواهم کرد.

درود بر احمدی‌نژاد، مالک اشتر علی.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 14:59 | لینک  | 

عده ای ایدؤُلژیک بودن دولت را مبدأ بحران برای جامعه تلقی می کنند و این بحران‌ها را نیز دامن‌گیر کشورهای در حال توسعه می‌دانند. از نظر این روشنفکران، ایدؤُلژیک بودن به معنای تعیین یک چارچوب معین از سوی یک قدرت مطلق است. در واقع دولتی ایدؤُلژیک است که بخواهد همه وجوه سیاسی-فرهنگی-اقتصادی را بر اساس یک انضباطِ از پیش تعیین‌شده تعریف کند. بنابراین ادعا، این‌گونه دولت‌ها اصولا بحران‌زا هستند و با بحران، بقا و تداوم می‌یابند.

اولین بحران یک دولت ایدؤُلژیک کارآمدی است چون او اصلا دغدغه کارآیی ندارد و تمام توانش را صرف محقق کردن ایده و آرمان خود می‌کند. دومین بحران، هویت است. چون هر انسان برای خود ایده تازه‌ای دارد. این ویژگی او سبب بیگانگی‌اش با دولت می‌شود. سومین بحران هنجاریابی است. یعنی این دولت نمی‌تواند یک ایده یا مرام باثبات در جامعه ایجاد کند که همه را گرد هم جمع نماید. در نتیجه جامعه دوگانه شده و دارای نهادهای مدرن است که در برابر اصول ایدؤُلژیک ایستاده‌اند. ریشه بسیاری از مشکلات سیاسی نیز وجود تعارض میان اصحاب ایدؤُلژی و اصحاب نهادهای مدرن است.

روشن‌فکرانِ مدعی این ایده،مدل لیبرال‌دمکراسی را ارایه داده و ابتدا آن را از شبهه ایدؤُلژیک بودن مبرا می‌کنند؛ زیرا معتقدند لیبرالیسم تنها خطوط قرمزها را بیان می‌کند و رویکردِ باید و نبایدی ندارد و از این‌رو منعطف بوده و تجربه نیز نشان داده که به کمک خرد جمعی و انعطاف ذاتی، توانسته بر مشکلاتش فایق بیاید. گذشته از همه این مباحث، فشار جهانی شدن لیبرالیسم را به جوامع تحمیل خواهد کرد و از این ره‌گذر، عمر دولت‌های ایدؤُلژیک کوتاه می‌نمایاند.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 23:24 | لینک  | 

ای دست چپ! کمک دست راست کن

ای دست راست! اشک علی پاک کن

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 10:22 | لینک  | 

من بلد نیستم سوگند بخورم، حتا بلد نیستم سوگند یاد کنم؛ اصلا کلیه کارهایی را که با سوگند می‌کنند، من نه بلدم.

من سوگند خورده بودم که درباره اخراجی‌ها ننویسم. چون آن‌قدر آن را در محتوا و قالب و نسبت میان این دو نحیف و تهی دیده بودم که حیفم آمد و هنوز هم حیفم می‌آید که.

در این مدت اما چشمه‌هایی دیدم از سید ثانی؛ عموی روشنفکران کهنه و نوین عرصه سیاست، مردی که دست در دست زنش دارد، جوگندمی، با چهره‌ای آرامش‌بخش و حتا مخدر، موهای جوگندمی، کوهی از تجربه دوران جنگ و کوه بزرگ‌تری از سال‌های صبر و تماشای بازی از لژ. با موهای جوگندمی و تابلوهای خوب! مردی که در آب نمک مانده و سال‌ها با فشار اسمزی دست و پنجه نرم کرده، مردی که برای روز مبادا خودش را کنار گذاشته و نگذاشته در تمام این روزهای به‌بادا، کسی به او حتا دست بزند.

می‌گفتم، در این مدت اما چشمه‌هایی دیدم از مردی؛ که ترجیح دادم از اخراجی‌ها بنویسم. پس به جای صحبت از میرحسین موسوی، درباره اخراجی‌های مسعود ده‌نمکی خواهم نوشت.

فیلم ضعیفی است که اقبال زیادی دارد. تهی است و ریاکار و من حساب آن‌چه خود را هنر می‌نمایاند، از هنر، آن‌هم هنری در هم‌سایگی نزدیک دوره انقلاب، خیلی زود جدا می‌کنم.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 18:58 | لینک  | 

دیدگاه سوم به سرپرستی تکامل معتقد است. دولت ساختارهای کلان جامعه را تنظیم می‌کند، جامعه را هدایت می‌کند، جهت‌گیری آن‌را حفظ کرده و ارتقا می‌دهد. رهبری وظیفه ارتقای قدرت اسلام در موازنه بین قدرت‌های داخلی و خارجی را دارد و دولت باید ذیل این هدایت عمومی به بهسازی ساختارهای سیاسی و فرهنگی بپردازد. بر این اساس می‌توان با نگاه آسیب‌شناسانه به گذشته انقلاب، دریافت که ریشه بسیاری از مشکلات به کم‌کاری نخبگان سیاسی و نهادهای فرهنگی برگشت می‌کند. در مجموع می‌توان گفت که دولت نرم‌افزار لازم را برای اداره دینی جامعه در دست نداشته است.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 18:52 | لینک  |