تبليغاتX
موج كوچكتر
اين وبلاگ همراه كساني است كه موج بزرگتر، آن ها را از مشاهده موج كوچكتر غافل نكرد

6 – نخبه‌گان حزب‌اللهی‌ها یا همان اصول‌گراها بار دیگر بی‌لیاقتی خود را به رخ کشیدند. آن‌ها لیاقت این همه شرافت و بزرگی را ندارند. باید که خاتمی و موسوی در مسند اجرایی باشند و ایشان هم‌واره به عنوان شهروند درجه ۲ و موجود منتقد، فقط به بیان نظرات خود بپردازند و فقط اشکال‌های قشنگ جور کنند؛ همین. البته برای ایشان در آن فضا هم‌واره هم توبره پر است و هم آخور.

اگر نبودند اراده‌های مستضعف مردم حزب‌اللهی و فهم عظیم ایشان در این حوادث شدید، معلوم نبود نفهمی‌های این نخبه‌گان چه بر سر جبهه انقلاب آورده بود. بار دیگر آزمایشی باید و تصفیه‌ای باید. و این بار دیگر معیارها همگی متوجه تبعیت عملی و محض از ولایت مطلق فقیه و ولی مطلق فقیه خواهد شد و خرقه‌پوشان ریاکار، رسواتر از همیشه در داستان تاریخ گم خواهند شد؛ ان‌شاءالله.

یادآوری. باری در متنی سیاسی در همین لوح، علی مطهری را احمق‌ترین اصول‌گرا خوانده بودم و دوستی مرا از توهین بر حذر داشته بود. برای موضع‌گیری‌های اخیر وی، محترمانه‌تر از «احمق‌ترین» چه می‌توان یافت؟ این تداوم همان خط است.

یادآوری. من مباحث دامنه‌داری از ولایت الاهیه در این لوح آورده‌ام. اگر مطالب این زامیرون مغلق است، مطالعه آن مباحث که مرتب به ترتیب هم هستند و با اشاره روی پیوند «ولایت الاهیه» که در سمت چپ لوح قابل دست‌رس است، یاری‌رسان است.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 18:53 | لینک  | 

4 -  اگر آهنگ اراده‌های خود را با میل ولی معصوم (ع) یا ولی فقیه تنظیم کردی، باید همه دارایی‌ها و اصل و نسب‌ها و وابستگی‌ها را وابنهی؛ «بابی انت و امی و نفسی و مالی». آن‌که در این مسیر پا می‌نهد، خود را در ورطه گردابی گرفتار کرده که کم‌کم همه وجود او را می‌بلعد و آن‌گاه، کسی که تولی و تبعیت عملی به ولی خود کند، بیش از همه، احساسِ نداری و فقر را خوب می‌چشد؛ فقری در مرتبه ذات. کار به جایی می‌رسد که فرض یک لحظه قطع فیض، همان فرض عدم و همان عدم است. اگر یک لحظه گوشه چشم مولا از او بگردد، متولی و تابع هم‌چون خاکستری در باد، فراموش می‌گردد.

بعضی تمام عمر در حسرت یک گوشه چشم‌اند، اما برخی اگر لحظه‌ای گوشه نگاه مولا را به سوی خود نیابند، قالب تهی می‌کنند؛ نسبتی که این دو با ولی خود برقرار می‌کنند فرق می‌کند. بگذرم.

5 – در این قضیه اخیر که تهمت پلید مخالفت با ولایت، بگویی نگویی به سردار رشید انقلاب، مالک اشتر علی زمان، محمود احمدی‌نژاد عزیز چسبانده شد، من به وضع او در صورت صحت این بهتان عظیم می‌اندیشیدم. برای لحظه‌ای با خود گفتم اگر او بخواهد در برابر ره‌بری معزز قامتی بسازد، خود را با فنا برابر کرده است. احمدی‌نژاد از خودش چه دارد؟ هیچ. احمدی‌نژاد همان خامنه‌ای و همان اراده خامنه‌ای‌ست که در مسند و رتبه رییس جمهور قرار گرفته است. او چیست و کیست جز سیدعلی خامنه‌ای؟ اصلا چیزی به نام محمود احمدی‌نژاد نیست و اگر هم چیزی هست، همان ربط و تعلق و وابستگی و فقر است. او همان است. او تجلی یک فلسفه سیاست نوین است. فلسفه سیاستی که جریان جدیدی از قدرت و ظرفیت و جهت و عاملیت را در سر دارد و غنا را در فقر و بزرگی را در کوچکی می‌داند. بگذرم.

برایم فرض مقابله که هیچ، این‌که احمدی‌نژاد حتا یک لحظه در مسیری خلافِ گوشه عنایت ره‌بری حرکت کند، ناممکن و نامعقول بود و هست. مگر می‌شود کسی را که همه‌گان تبعیت عملی از ولایت را در این دوران پرفریب از او آموخته‌اند، در خطی سِوای ره‌بری قرار داد.

...

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 22:7 | لینک  | 

1 - می‌فرماید: «وجود مخلوق عین ربط به ذات پروردگار است». می‌فرماید: «این عین ربط بودن، یعنی عین فقر و نیاز بودن به خدای متعال». یعنی اگر هستی برای هست فرض شود، در فقر و نیاز اوست و این هستی و این فقر و نیاز به گونه‌ای تعبیر شده که حتما دو طرف دارد. یک طرف آن فیاض علی‌الاطلاق و طرف دیگر آن، عینِ نداری‌ست.

2 - وقتی موجود این‌گونه در این نگاه بلند تفسیر شد، تکلیف انسان به مراتب روشن‌تر است. انسان به اراده‌اش گرفته می‌شود و رشد و توسعه او به هم‌سانی و هم‌آهنگی این اراده با اراده باری‌تعالا تعریف می‌گردد. چون انسان نمی‌تواند خدا شود و از آن‌جا که تعریف رشد انسان به خداشدن ناقص است و میان خدا و انسان هم‌واره انفکاک برقرار است، شرایط رشد را باید با سازوکار «اراده و هم‌آهنگی» جستجو کرد نه «انحلال مطلق انسان در خدا». پس هرچه اراده انسان با اراده الاهی هم‌آهنگ‌تر شد، انسان الاهی‌تر و خدایی‌تر خواهد گردید.

3 - این نسبت از ولایت الاهیه به جریان ولایت تاریخی و اجتماعی انسان‌ها رسوخ می‌کند. یعنی رشد تاریخ به تولی او به ولیِ معصومِ تاریخ (ع) و رشد جامعه در عصر غیبت به تولی او به ولیِ فقیه جامعه تعریف می‌گردد. یعنی هرچه فقر ذاتی انسان بیش‌تر گردد، اراده او در اراده ولی معصوم (ع) یا ولی فقیه بیش‌تر منحل شده و در نظام ولایت، توسعه و تعالی افزون‌تری خواهد یافت. مسیر رشد و عبودیت انسانی فقط و تنها و لابد و ناچار همین است...

...
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 21:42 | لینک  | 

مانند شير مي‌غريد و به دشمن مي‌تاخت؛ با عين و تجسم باطل. بي‌هيچ هراس و تأمل، و با قلبي مالامال از يقين، تا قلب دشمن نفوذ کرده بود.

فرماني آمد؛ کوتاه بود و روشن: «مولا فرموده‌اند برگرد». جاي هيچ تفسير و توجيهي نبود.

مالک: «به مولايم بگوييد سه قدمي خيمه معاويه هستم»؛ و باز هم تاخت.

اندکي بعد، دوباره امر به همان صراحت تکرار شد که: «مالک! برگرد».

اما باز هم مالک، که در حال پيش‌روي بود، گفت: «در دوقدمي خيمه معاويه هستم».

براي بار سوم لحن عوض شد و امر اين‌گونه بيان شد: «مالک! اگر مي‌خواهي من را زنده ببيني همين الآن برگرد».

و اين‌جا بود که مالک، در يک‌قدمي خيمه معاويه، دست از جنگ کشيد و بازگشت...

بازگشت، اما ديگر حجت تمام شده بود و تاريخ فهميد که دست از جنگ کشيدن، نه به خواست و ميل خود مولا، و نه خوش‌آيند مالک، که تحميل شرايطي بود که خوارج و احمق‌هاي زمان بر مولا کرده بودند. مالک بازگشت اما فهميديم که که ولايت‌پذيري، با شاخص‌هاي آبکي و فله‌اي قابل اندازه‌گيري نيست؛ بايد در وسط معرکه باشي تا بفهمي...

×××

مولا گفت: «انتصاب جناب آقای اسفنديار رحيم مشايی به معاونت رئيس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی ميان علاقمندان به شما است. لازم است انتصاب مزبور ملغی و كان لم يكن اعلام گردد».

مالک:...

×××

اين‌بار و در امتحاني ديگر فهميديم که چه‌قدر امتحان در ولايت سخت است که تقريباً همه‌مان تا مرز مردودي پيش رفتيم؛ اين‌که چه‌قدر مرز حق و باطل ناپيدا و غيرقابل تشخيص است؛ اين‌که ظاهربينان چه‌قدر راحت مي‌فهمند!!! اين‌که چه‌قدر مالک بودن سخت است و ما هنوز خيلي تا فهم آن فاصله داريم، تا چه رسد به عمل! بايد در وسط معرکه باشي تا بفهمي...

يا علي مددي

 

سید محمد حسین جزایری

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 11:11 | لینک  | 

يك عمر تو زخم هاي ما را بستي

هر روز كشيدي به سر ما دستي

شعبان كه به نيمه مي رسد آقا جان!

ما تازه به يادمان مي آيد هستي!

 

جلیل صفربیگی

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 10:24 | لینک  | 

نقاشی روزی را می‌کشم که لاریجانی و باهنر، و صدر و عباسپور، و توکلی و رضایی در دادگاهی نشانده شده‌اند...

همه حضار منتظر دو نفر

نه! یک نفر

که بیاید، اعتراف‌هایی را که به جناب بازجوی محترم کرده است،

برای مردم، پشت تریبون دادگاه انقلاب

فاش بگوید، عذر بخواهد، بگوید که اشتباه کرده است.

ولی متهمان همه بر سر صندلی‌ها نشسته، و به این‌سو و آن‌سو نگاه‌کنان.

رییس دادگاه تاریخ

می‌گوید: گلی به گوشه غیرت ابطحی و عطریان‌فر...
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 18:15 | لینک  | 

ماه خندید به کوتاهی شور و شعفم

دست بردم به تمنا و نیامد به کفم

 

کشش ساحل اگر هست، چرا کوشش موج؟

جذبه دیدن تو می‌کشد از هر طرفم

 

راه تردید مسیر گذر عاشق نیست

چه کنم با چه‌کنم‌های دل بی‌هدفم؟

 

پدرانم همه سرگشته حیرت بودند

من اگر راه به جایی ببرم ناخلفم

 

زخم بی‌هوده مزن، سینه‌ام از قلب تهی‌ست

به‌تر آن است که سربسته بماند صدفم

 

فاضل نظری

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 2:37 | لینک  | 

۶. وقتی احمدی‌نژاد عزیز در شب مناظره با میرحسین آن طوفان را به پا کرد، خیلی از اصول‌گرایان برای ساعاتی در شَک و شُک بودند. برای لحظاتی و حتا ساعاتی تردید کردند.

وقتی احمدی‌نژاد عزیز در دو سالِ مداومِ سفرهای استانی دور نخست، تقریبا در تمامی سخنرانی‌ها مساله انرژی هسته‌ای را با حرارت و مرتب مطرح می‌کرد، خیلی از اصول‌گرایانِ حلقه اولی خسته و شرم‌زده می‌شدند: "بسه دیگه بابا! مگه همه چی انرژی هسته‌ایه؟ گوجه مردم چی؟" جالب بود؛ گوجه مردم!

وقتی در اوج مشکلات به دانشگاه آزاد حمله کرد، تردید حلقه اولی‌ها، وقتی پس کشید، سؤال حلقه اولی‌ها. وقتی با قالی‌باف کنار نیامد، تردید حلقه اولی‌ها. وقتی از هاله نور صحبت کرد، تردید حلقه اولی‌ها. وقتی کردان را وزیر کرد، تردید حلقه اولی‌ها. وقتی در جلسه استیضاح کردان حاضر نشد، تردید حلقه اولی‌ها. وقتی سهمیه‌بندی را شروع کرد، تردید حلقه اولی‌ها. وقتی ساختار بیمار بودجه‌ریزی را دگرگون کرد، تردید حلقه اولی‌ها. وقتی سازمان بیمار برنامه‌ریزی را جابه‌جا کرد، تردید حلقه اولی‌ها. وقتی دمادم دم از حضرت حجت (عج) زد، وقتی مکرر در جلسه مجمع عمومی سازمان ملل به آمریکا حمله کرد، وقتی هولوکاست را زیر سؤال برد، وقتی که گفت اسراییل باید از بین برود، وقتی خیلی‌ها را در کابینه‌اش جا نداد، وقتی خیلی‌ها را در کابینه‌اش جا داد...

این ما بودیم که تردید می‌کردیم و مرتب تردید می‌کردیم و تا اندکی در ابهام فرو می‌رفتیم، از حرکت باز می‌ایستادیم. از یک جایی خبری در می‌آوردیم و یا تحلیلی و در نهایت بهانه‌ای برای قیام. البته نه قیام در برابر قعود؛ بل‌که قیام در برابر مشی. ما همان‌ها هستیم: «کلما اضاء لهم مشوا فیه و اذا اظلم علیهم قاموا».

حرکت در روشنی از هر غیر انسانی بر می‌آید؛ مهم این است که وقتی مدیر ولایت‌مدار، ایجاد ابهام می‌کند تا راه جدیدی را بگشاید، تو با او همراه شوی.

۸. من نمی‌دانم اگر کسی، کسی را خیلی قبول داشته باشد ولی بر سر هر عملش این‌قدر ان‌قلت بیاورد و یا برای یک عملش این قدر حرف بسازد و بتراشد، این چه جور قبول‌داشتنی است.

۹. ما باید بیاموزیم که اگر به کسی اعتماد کردیم، باید مدتی با او در سکوت راه بیاییم؛ وگرنه هر لحظه او را مجبور به ایستادن خواهیم کرد. باید بدانیم که خضر نبی (ع) سه بار بیش‌تر به موسای پیامبر (ع) فرصت شکستن سکوت را نداد. اصل بر تولی به ولی است؛ علم و آگاهی ما تحت تولی ما و پس از تولی ماست و باید تایع و پیرو ولایت ولی باشد. وقتی معنی اعتماد، حرکت در ابهام و سکوت را فهمیدیم؛ آن‌وقت است که مساله مشایی برای ما حل می‌شود؛ نه وقتی که او را این‌گونه کنار بگذارند.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 19:24 | لینک  | 

۱. انسان یک ویژگی بسیار جالب دارد. از آن دست ویژگی‌ها که فقط مختص به اوست و یک جورهایی فرق میان او و سایرین است. در عین حال فارق میان خود انسان‌ها نیز هست؛ بعضی از انسان‌ها از این ویژگی خوب بهره نمی‌برند و از حرکت باز می‌ایستند و شروع می‌کنند به سروصدا، در حالی که روی دو پای خود ایستاده‌اند! (و اذا اظلم علیهم قاموا)

۲. ویژگی بسیار جالبی است. این‌که انسان حرکت می‌کند، ویژگی نیست؛ همه عالم حرکت می‌کند. این‌که انسان باز می‌ایستد نیز طبیعی است. گاهی دلیلی برای رفتن نیست، گاهی برای رفتن مانعی هست، گاهی نمی‌شود فهمید که باید به کجا رفت و گاهی می‌شود فهمید ولی نمی‌خواهیم بفهمیم، گاهی هم رفتن واقعا سخت است ولی اگر کمی شجاعت یش‌تری داشتیم می‌رفتیم. این‌ها یک جورهایی همه طبیعی و قابل قبول می‌نمایانند.

آن‌چیزی که طبیعی نیست، این است که انسان پای در تاریکی می‌گذارد. گاهی رفتن پر از ابهام است ولی می‌رویم.

۳. ویژگی بسیار عجیب انسان این است: «حرکت در ابهام». گاهی ابهام‌های زیادی بر سر راه وجود دارد ولی راه را می‌پیماییم؛ ابهام‌ها را به کناری می‌نهیم، به آن‌ها وقعی نمی‌نهیم، راهِ پیشِ رو را برمی‌گزینیم.

۴. نقاط عطف تاریخ بشری وقتی رغم خورده است که بشر جسارت حرکت در ابهام را یافته بود. وقتی برای فهمیدن این‌که «خورشید نیست که به دور زمین می‌چرخد»باید سال‌ها وقت صرف شود، اگر کسی خلاف قاعده علمی زمانه که به عرف و عادت بدل شده (از بس که بدیهی و ارتکازی است)، شروع کند به جمع‌آوری مدرک برای اثبات چرخش زمین به دور خورشید، در ابهام حرکت می‌کند.

۵. ما که در زمان پدرخاتمی در دانشگاه درس می‌خواندیم، هجمه ابر سیاه شبهات را بر مزرعه نوبنیان ولایت فقیه دیده‌ایم. دورانی بر ما گذشته که نمی‌توانستیم ولایت فقیه را اثبات عقلی کنیم، ولی ایستادیم و هم‌چنان بر حقانیت آن پای‌مردی کردیم. آن‌قدر در ابهام رفتیم تا کم‌کم نه‌تنها ولایت فقیه بر ما اثبات شد، بل‌که فلسفه‌ای که اصالت در آن با مفهومی ژرف از سنخ ولایت بود را یافتیم که حلال همه مشکلات حکومت دینی بود؛ بگذریم.

اصولا ولایت‌مداری یعنی حرکت در ورطه ابهام. این‌گونه نیست که ولی هم‌واره اوامرش را و ریشه و علت اوامرش را برای متولی شرح دهد و عقل متولی را واسطه میان خود و او کند. گاهی اوقات تو هستی و یک سخنرانی مجمل. این‌که چه باید کرد را هم باید خودت بفهمی و خودت؛ نه خودت و عقلت. و اصولا خط ولایت تا هرجایی که کشیده شود، پرده ابهام را با خود می‌برد. نمی‌دانم شاید این از لوازم دوران غیبت است.

۶. ...
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 10:58 | لینک  |