خیلی دلم از دست شجریان پر بود ولی نمی دونستم چی بهش بگم. آقا سید حمید یک مطلب جالب در مورد آقای خوش صدا نوشته:
6. از اینجا پرده، پرده وحدت بود، اما وحدتی جدید. وحدتی که در آن نخبگانی مردود میشوند، وحدتی که قواعدی جدید را در خود دارد و چینش و ترکیب نوینی از بازیگران و عناصر حاضر در عرصه ارایه داده است. وحدتی که از همان فردای شب مناظره رخ نمود و نپذیرفت که سیاستهای خارجیِ ما نتیجهای خفتبار برایمان به بار آورده. وحدتی که به مقتضای جایگاه، وارد عرصه شد و تا آرامشِ کاملِ مملکت، مدیریت را به عهده گرفت.
7. توسعه کثرت و توسعه وحدت، یعنی توسعه وحدت و کثرت و این یعنی توسعه هماهنگی و نتیجهاش جامعهای منسجمتر بر مبنای انقلاب و شدیدتر به سمت اهداف انقلاب است. این سطح از هماهنگی در عالمِ انسانهای فارق از معصوم (عج) برای نخستین بار است که رخ میدهد. ایجاد کثرتِ جدید توسط احمدینژاد یا مدیر کلان و ایجاد وحدت جدید توسط حضرت آیت الله خامنهای به عنوان مدیر سطح توسعه و بدینترتیب و با این سازوکار است که مدیریتِ ایجاد حادثه به دست گفتمان اصیل انقلاب میافتد.
این سطح از هماهنگی وجود نداشت، چون تا به حال کسی نبود که جرأت کند و فهم کند و فضای موجود را طوری بشکند که مدنظر حکیم انقلاب باشد.
اینکه احمدینژاد کیست و در سه چهار ماه گذشته چه سطحی از هماهنگی را با مولای خود به عرصه آورده است، از عهده این قلم خارج است. اینکه امام خامنهای کیست و در بیست سال گذشته چه حوادث آرام، عظیم و عجیبی را برای این جهان رقم زده است، از عهده تصور این قلم خارج است.
3. قاعده شامل همین است. فروپاشی بر مبنای جدید، جمعآوری بر مبنای جدید را میطلبد. یعنی ایجاد کثرت جدید، ایجاد وحدت جدید میخواهد. اگر به جای بازیکردن در زمینِ موجود و با قواعد موجود، قاعده را به هم زدیم، باید قاعده دیگری عرضه کنیم تا نتیجه بهتری تحویل بگیریم. اگر کسی در این سطح به بازی نگاه کرد، نه این که بگویم همه بازیها را میبرد، بلکه او بازی اصلی را میبرد؛ بازی اصلی یعنی بازیِ خلق قاعده؛ بازی شکست وحدت فعلی با ایجاد کثرت جدید و خلق وحدتی جدیدتر.
4. همه آنچه به نام انقلاب اسلامی میشناسیم یعنی همین؛ یعنی فروپاشیِ وحدتِ فاسدِ موجود و ایجاد یک کثرت جدید و تداومِ این کثرتِ غیرقابل تحمل تا تمنای وحدتی نو و تا ایجاد آن وحدت. شبیه این تجربه را جبهه نفاق در دوم خرداد 76 برای ما پیاده کرد و ما در آنجا یک باختِ بد دادیم. شبیه آن تجربه را در سوم تیر 84 برای جبهه نفاق داخلی و استکبار خارجی پیاده کردیم و در آنجا یک پیروزی شیرین به چنگ آوردیم. بردِ بعدی اما خلاف قاعده، باز به مارسید: 22 خرداد 88. با حرکتی زیبا از محمود احمدینژاد و هم حضرت سید علی خامنهای. آن اتفاق را باید همینگونه که من گفتم در تاریخ ثبت کرد و هر روایتی به هر صورت دیگری از آن داستان، تنزلدادن و کودکانهکردن و روشنفکرانهکردن آن است.
5. احمدینژاد در شب مناظره بر طبل کثرت کوبید. فضای ظاهرا منسجم و رقابتی انقلاب را به هم ریخت، فروپاشاند:
چه رقابتی؟
چه مسابقهای؟
احمدینژاد هیچ قاعدهای را نپذیرفت. از آن طرف که بنگریم، بازی را خراب کرد، دادِ برخی هواداران خود را هم درآورد. (شبیه این بازیبههمزنی را در دوره قبل بر سرِ اصولگرانمایانِ راستی هم پیاده کرد. داد و بیداد آنها هم دیدنی و شنیدنی بود و چهار سال هم ادامه داشت).
این حرکت کشور را ملتهب کرد. طرفِ مقابل هم ساکت ننشست و سعی کرد زمین را حفظ کند. اما ضربه، ضربهای کاری بود. فضای نفاقآلوده شکسته شده بود و جامه بیحرمتان در برابر مردم فروافتاده بود. احمدینژاد از حنای سبزرنگ آنها تهنشین قرمز را گرفته و پیروز میدان گشته بود.
التهاب و تشتتِ حاصلآمده اما باید به دست حکیمی درمان میشد. وظیفه احمدینژاد ایجاد کثرت بود و پس از آن، در پرده سکوت و خاموشی عمیقی فرو رفت.
6. ...
1. من معتقدم اتفاق خیلی بزرگی در ایام انتخابات گذشته رخ داد. یک «اتفاق خیلی بزرگ» تمام عیار. بروز اصلی دوره جدیدی که خلق شد را در مناظره دکتر احمدینژاد با یکی از روشنفکران سیاسیِ انقلاب میتوان دید. اینجا بگویم که سیاستمدارانِ ما را میتوان به چند دسته تقسیم کرد که یکی از این دستههای خیلی بزرگ، همان روشنفکران سیاسی هستند. ویژگی بارز آنها هم روشنفکر بودنِ آنهاست. از روشنفکر چه برمیآید؟
2. احمدینژاد عزیز در این مناظره شکاف عمیقی در جبههای ایجاد کرد که خیلیها خود را منتسب بدان میدانستند. او چنان ضربهای به پیکره نیروهای مدعی و حتا علاقهمند به انقلاب اسلامی زد که برای ساعتها و حتا روزهایی، تکثر و چنددستهگی جدی در ایشان بروز کرد و این شکاف تا آنجا پیش رفت که بیش از هر زمان دیگری لزوم دمیدن روح تجمع و یکپارچگی احساس شد. منتها ضربه احمدینژاد، همه سیمانها و چسبانندههای قبلی را فروریختهبود، باید با سیمان و لحیم دیگری اجزای جداشده جامعه ایرانی به هم متصل میشدند. دیگر ادبیات گذشته و انگیزههای قبلی مداوای مریضِ به ظاهر محتضر ما را نمیکرد؛ حکیم باید درمان دیگری ساز میکرد.رمضان تجلی وابتسمی
طوبی للعبد اذاغتنمی
رمضان جلوه می کند و لبخند می زند
خوشا بر بنده ای که او را غنیمت شمارد
