تبليغاتX
موج كوچكتر
اين وبلاگ همراه كساني است كه موج بزرگتر، آن ها را از مشاهده موج كوچكتر غافل نكرد

۱. این دنیا قواعدی دارد که در محدوده عمر ما انسان‌ها ثابت است. البته نه همه انسان‌ها، بل‌که آن‌هایی که نتوانسته‌اند بر تاریخ سیطره پیدا کنند. یعنی بعض از انسان‌ها هستند که تغییرهای قوانین عالم را می‌بینند و با آن‌ها هم‌راه می‌شوند. این‌ها همان کسانی هستند که در بند یک قانون نمی‌گنجند. پوسته قانون دوران خود را می‌شکافند و همراه با زمان، وارد محدوده قانون و قاعده بعدی می‌شوند.

۲. به هر حال، دنیا قواعدی دارد که در محدوده عمر بسیاری از ما انسان‌ها ثابت است. می‌توان به دنبال فهم این قواعد رفت و با حوادث عالم و سیر تغییرهای آن هم‌راه شد؛ آن‌گاه می‌توان کم‌کم فهمید که باید به کجا رفت، و بعد آرام‌آرام می‌توان فهمید که در کجاییم و اصلا برای چه و از کجا آمده‌ایم. در این‌جا معلوم می‌شود که در اندازه فهم و توان ما، قواعد عالم ثابت و لایتغیر خلق شده‌اند تا انسان‌ها بتوانند خود را در یک «مسیر» پیمایش کنند، نه فقط در یک ایست‌گاه؛ آن‌گونه که مرحوم علی صفایی (ره) به انسان می‌نگریست. 

۳. اما این قواعد کدام‌اند؟ باید دانست که این قواعد از ابتدا در سطوح و مراتبی خلق شده‌اند؛ بعضی بر بعض دیگر حاکم‌اند و این یک نظام‌واره از قوانین می‌سازد که انسان هر چه در این مخلوقِ مطبق غوص می‌کند، به لایه‌های پایین‌دستی دست نمی‌یابد؛ ولی عجب که از کاوش خسته نمی‌شود. 
۴. بر این دنیا اصولی حاکم است، یعنی یک نوع دسته‌بندی در امور دنیا دیده می‌شود. در میان این گروه‌ها و طبقه‌ها، دسته‌ای از امور هستند که یک ویژگی خیلی جالب دارند. 

۵. ...

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 21:6 | لینک  | 

بسم الله...

می‌خواستم در مورد «کتاب قانون» بنویسم،

در مورد این‌که ما با داشته‌های عظیم خود چه می‌کنیم؟ از هر مجموعه‌ای، چه سطحی از استفاده را می‌بریم؟

در باب نسبتی که میان خود و قرآن برقرار کرده‌ایم،

در مورد این‌که چرا مجموعه‌های مربوط به علوم انسانی ما این‌قدر خجالت‌آور اند؟ و واقعا هستند. (من از نزدیک حال و روز بزرگان فلسفه این مملکت را، وقتی در مسند اجرا می‌نشینند دیده‌ام، حال و روز مجموعه‌های زیر ایشان را هم دیده‌ام)

در این که اگر قرآن تلاوت شود –آن‌طور که مرحوم علی صفایی (ره) فرمود- چه شورش‌ها که در همین مملکت خودمان بر پا نمی‌شود، در این‌که ظرفیت حقیقی ما برای درک و تحمل «تالی کتاب الله» در چه حد است؟

از طنز شگرف و متناسب، از تدوین استثنایی، از شروع طوفانی، از پایان اختیاری، ...

از این که چرا وضع علوم انسانی در کشور ما چنین است؟ سفرهای خارجیِ دولتیِ ما در حوزه مربوط به علوم انسانی چه راندمانی دارند؟ «رییس» در این حوزه کیست؟ به چه کاری مشغول است؟ کارمند کیست؟

از بیان رسا، از روایت زیبایِ «عشق» در میان این همه محتوای غنی و تکنیک چشم‌نواز، از تبلیغ دین به سبک توان‌مندِ سینما...

خواستم در باب این‌ها بنویسم، گفتم «مازیار میری» با استعداد یک سینمای ناب، تمام این سخن‌ها را به زیبایی به پرده تصویر کشیده است؛ چه بگویم؟
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 7:23 | لینک  | 

6. از این‌جا پرده، پرده وحدت بود، اما وحدتی جدید. وحدتی که در آن نخبگانی مردود می‌شوند، وحدتی که قواعدی جدید را در خود دارد و چینش و ترکیب نوینی از بازی‌گران و عناصر حاضر در عرصه ارایه داده است. وحدتی که از همان فردای شب مناظره رخ نمود و نپذیرفت که سیاست‌های خارجیِ ما نتیجه‌ای خفت‌بار برای‌مان به بار آورده. وحدتی که به مقتضای جای‌گاه، وارد عرصه شد و تا آرامشِ کاملِ مملکت، مدیریت را به عهده گرفت.

7. توسعه کثرت و توسعه وحدت، یعنی توسعه وحدت و کثرت و این یعنی توسعه هماهنگی و نتیجه‌اش جامعه‌ای منسجم‌تر بر مبنای انقلاب و شدیدتر به سمت اهداف انقلاب است. این سطح از هماهنگی در عالمِ انسان‌های فارق از معصوم (عج) برای نخستین بار است که رخ می‌دهد. ایجاد کثرتِ جدید توسط احمدی‌نژاد یا مدیر کلان و ایجاد وحدت جدید توسط حضرت آیت الله خامنه‌ای به عنوان مدیر سطح توسعه و بدین‌ترتیب و با این سازوکار است که مدیریتِ ایجاد حادثه به دست گفتمان اصیل انقلاب می‌افتد.

این سطح از هماهنگی وجود نداشت، چون تا به حال کسی نبود که جرأت کند و فهم کند و فضای موجود را طوری بشکند که مدنظر حکیم انقلاب باشد.

این‌که احمدی‌نژاد کیست و در سه چهار ماه گذشته چه سطحی از هماهنگی را با مولای خود به عرصه آورده است، از عهده این قلم خارج است. این‌که امام خامنه‌ای کیست و در بیست سال گذشته چه حوادث آرام، عظیم و عجیبی را برای این جهان رقم زده است، از عهده تصور این قلم خارج است.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 0:4 | لینک  | 

 

3. قاعده شامل همین است. فروپاشی بر مبنای جدید، جمع‌آوری بر مبنای جدید را می‌طلبد. یعنی ایجاد کثرت جدید، ایجاد وحدت جدید می‌خواهد. اگر به جای بازی‌کردن در زمینِ موجود و با قواعد موجود، قاعده را به هم زدیم، باید قاعده دیگری عرضه کنیم تا نتیجه به‌تری تحویل بگیریم. اگر کسی در این سطح به بازی نگاه کرد، نه این که بگویم همه بازی‌ها را می‌برد، بل‌که او بازی اصلی را می‌برد؛ بازی اصلی یعنی بازیِ خلق قاعده؛ بازی شکست وحدت فعلی با ایجاد کثرت جدید و خلق وحدتی جدیدتر.

4. همه آن‌چه به نام انقلاب اسلامی می‌شناسیم یعنی همین؛ یعنی فروپاشیِ وحدتِ فاسدِ موجود و ایجاد یک کثرت جدید و تداومِ این کثرتِ غیرقابل تحمل تا تمنای وحدتی نو و تا ایجاد آن وحدت. شبیه این تجربه را جبهه نفاق در دوم خرداد 76 برای ما پیاده کرد و ما در آن‌جا یک باختِ بد دادیم. شبیه آن تجربه را در سوم تیر 84 برای جبهه نفاق داخلی و استکبار خارجی پیاده کردیم و در آن‌جا یک پیروزی شیرین به چنگ آوردیم. بردِ بعدی اما خلاف قاعده، باز به مارسید: 22 خرداد 88. با حرکتی زیبا از محمود احمدی‌نژاد و هم حضرت سید علی خامنه‌ای. آن اتفاق را باید همین‌گونه که من گفتم در تاریخ ثبت کرد و هر روایتی به هر صورت دیگری از آن داستان، تنزل‌دادن و کودکانه‌کردن و روشن‌فکرانه‌کردن آن است.

5. احمدی‌نژاد در شب مناظره بر طبل کثرت کوبید. فضای ظاهرا منسجم و رقابتی انقلاب را به هم ریخت، فروپاشاند:

چه رقابتی؟

چه مسابقه‌ای؟

احمدی‌نژاد هیچ قاعده‌ای را نپذیرفت. از آن طرف که بنگریم، بازی را خراب کرد، دادِ برخی هواداران خود را هم درآورد. (شبیه این بازی‌به‌هم‌زنی را در دوره قبل بر سرِ اصول‌گرانمایانِ راستی هم پیاده کرد. داد و بی‌داد آن‌ها هم دیدنی و شنیدنی بود و چهار سال هم ادامه داشت).

این حرکت کشور را ملتهب کرد. طرفِ مقابل هم ساکت ننشست و سعی کرد زمین را حفظ کند. اما ضربه، ضربه‌ای کاری بود. فضای نفاق‌آلوده شکسته شده بود و جامه بی‌حرمتان در برابر مردم فروافتاده بود. احمدی‌نژاد از حنای سبزرنگ آن‌ها ته‌نشین قرمز را گرفته و پیروز میدان گشته بود.

التهاب و تشتتِ حاصل‌آمده اما باید به دست حکیمی درمان می‌شد. وظیفه احمدی‌نژاد ایجاد کثرت بود و پس از آن، در پرده سکوت و خاموشی عمیقی فرو رفت.

6. ...
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 21:57 | لینک  | 

 

1. من معتقدم اتفاق خیلی بزرگی در ایام انتخابات گذشته رخ داد. یک «اتفاق خیلی بزرگ» تمام عیار. بروز اصلی دوره جدیدی که خلق شد را در مناظره دکتر احمدی‌نژاد با یکی از روشن‌فکران سیاسیِ انقلاب می‌توان دید. این‌جا بگویم که سیاست‌مدارانِ ما را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد که یکی از این دسته‌های خیلی بزرگ، همان روشن‌فکران سیاسی هستند. ویژگی بارز آن‌ها هم روشن‌فکر بودنِ آن‌هاست. از روشن‌فکر چه برمی‌آید؟

2. احمدی‌نژاد عزیز در این مناظره شکاف عمیقی در جبهه‌ای ایجاد کرد که خیلی‌ها خود را منتسب بدان می‌دانستند. او چنان ضربه‌ای به پیکره نیروهای مدعی و حتا علاقه‌مند به انقلاب اسلامی زد که برای ساعت‌ها و حتا روزهایی، تکثر و چنددسته‌گی جدی در ایشان بروز کرد و این شکاف تا آن‌جا پیش رفت که بیش از هر زمان دیگری لزوم دمیدن روح تجمع و یک‌پارچگی احساس شد. منتها ضربه احمدی‌نژاد، همه سیمان‌ها و چسباننده‌های قبلی را فروریخته‌بود، باید با سیمان و لحیم دیگری اجزای جداشده جامعه ایرانی به هم متصل می‌شدند. دیگر ادبیات گذشته و انگیزه‌های قبلی مداوای مریضِ به ظاهر محتضر ما را نمی‌کرد؛ حکیم باید درمان دیگری ساز می‌کرد.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 22:40 | لینک  | 

6 – نخبه‌گان حزب‌اللهی‌ها یا همان اصول‌گراها بار دیگر بی‌لیاقتی خود را به رخ کشیدند. آن‌ها لیاقت این همه شرافت و بزرگی را ندارند. باید که خاتمی و موسوی در مسند اجرایی باشند و ایشان هم‌واره به عنوان شهروند درجه ۲ و موجود منتقد، فقط به بیان نظرات خود بپردازند و فقط اشکال‌های قشنگ جور کنند؛ همین. البته برای ایشان در آن فضا هم‌واره هم توبره پر است و هم آخور.

اگر نبودند اراده‌های مستضعف مردم حزب‌اللهی و فهم عظیم ایشان در این حوادث شدید، معلوم نبود نفهمی‌های این نخبه‌گان چه بر سر جبهه انقلاب آورده بود. بار دیگر آزمایشی باید و تصفیه‌ای باید. و این بار دیگر معیارها همگی متوجه تبعیت عملی و محض از ولایت مطلق فقیه و ولی مطلق فقیه خواهد شد و خرقه‌پوشان ریاکار، رسواتر از همیشه در داستان تاریخ گم خواهند شد؛ ان‌شاءالله.

یادآوری. باری در متنی سیاسی در همین لوح، علی مطهری را احمق‌ترین اصول‌گرا خوانده بودم و دوستی مرا از توهین بر حذر داشته بود. برای موضع‌گیری‌های اخیر وی، محترمانه‌تر از «احمق‌ترین» چه می‌توان یافت؟ این تداوم همان خط است.

یادآوری. من مباحث دامنه‌داری از ولایت الاهیه در این لوح آورده‌ام. اگر مطالب این زامیرون مغلق است، مطالعه آن مباحث که مرتب به ترتیب هم هستند و با اشاره روی پیوند «ولایت الاهیه» که در سمت چپ لوح قابل دست‌رس است، یاری‌رسان است.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 18:53 | لینک  | 

4 -  اگر آهنگ اراده‌های خود را با میل ولی معصوم (ع) یا ولی فقیه تنظیم کردی، باید همه دارایی‌ها و اصل و نسب‌ها و وابستگی‌ها را وابنهی؛ «بابی انت و امی و نفسی و مالی». آن‌که در این مسیر پا می‌نهد، خود را در ورطه گردابی گرفتار کرده که کم‌کم همه وجود او را می‌بلعد و آن‌گاه، کسی که تولی و تبعیت عملی به ولی خود کند، بیش از همه، احساسِ نداری و فقر را خوب می‌چشد؛ فقری در مرتبه ذات. کار به جایی می‌رسد که فرض یک لحظه قطع فیض، همان فرض عدم و همان عدم است. اگر یک لحظه گوشه چشم مولا از او بگردد، متولی و تابع هم‌چون خاکستری در باد، فراموش می‌گردد.

بعضی تمام عمر در حسرت یک گوشه چشم‌اند، اما برخی اگر لحظه‌ای گوشه نگاه مولا را به سوی خود نیابند، قالب تهی می‌کنند؛ نسبتی که این دو با ولی خود برقرار می‌کنند فرق می‌کند. بگذرم.

5 – در این قضیه اخیر که تهمت پلید مخالفت با ولایت، بگویی نگویی به سردار رشید انقلاب، مالک اشتر علی زمان، محمود احمدی‌نژاد عزیز چسبانده شد، من به وضع او در صورت صحت این بهتان عظیم می‌اندیشیدم. برای لحظه‌ای با خود گفتم اگر او بخواهد در برابر ره‌بری معزز قامتی بسازد، خود را با فنا برابر کرده است. احمدی‌نژاد از خودش چه دارد؟ هیچ. احمدی‌نژاد همان خامنه‌ای و همان اراده خامنه‌ای‌ست که در مسند و رتبه رییس جمهور قرار گرفته است. او چیست و کیست جز سیدعلی خامنه‌ای؟ اصلا چیزی به نام محمود احمدی‌نژاد نیست و اگر هم چیزی هست، همان ربط و تعلق و وابستگی و فقر است. او همان است. او تجلی یک فلسفه سیاست نوین است. فلسفه سیاستی که جریان جدیدی از قدرت و ظرفیت و جهت و عاملیت را در سر دارد و غنا را در فقر و بزرگی را در کوچکی می‌داند. بگذرم.

برایم فرض مقابله که هیچ، این‌که احمدی‌نژاد حتا یک لحظه در مسیری خلافِ گوشه عنایت ره‌بری حرکت کند، ناممکن و نامعقول بود و هست. مگر می‌شود کسی را که همه‌گان تبعیت عملی از ولایت را در این دوران پرفریب از او آموخته‌اند، در خطی سِوای ره‌بری قرار داد.

...

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 22:7 | لینک  | 

1 - می‌فرماید: «وجود مخلوق عین ربط به ذات پروردگار است». می‌فرماید: «این عین ربط بودن، یعنی عین فقر و نیاز بودن به خدای متعال». یعنی اگر هستی برای هست فرض شود، در فقر و نیاز اوست و این هستی و این فقر و نیاز به گونه‌ای تعبیر شده که حتما دو طرف دارد. یک طرف آن فیاض علی‌الاطلاق و طرف دیگر آن، عینِ نداری‌ست.

2 - وقتی موجود این‌گونه در این نگاه بلند تفسیر شد، تکلیف انسان به مراتب روشن‌تر است. انسان به اراده‌اش گرفته می‌شود و رشد و توسعه او به هم‌سانی و هم‌آهنگی این اراده با اراده باری‌تعالا تعریف می‌گردد. چون انسان نمی‌تواند خدا شود و از آن‌جا که تعریف رشد انسان به خداشدن ناقص است و میان خدا و انسان هم‌واره انفکاک برقرار است، شرایط رشد را باید با سازوکار «اراده و هم‌آهنگی» جستجو کرد نه «انحلال مطلق انسان در خدا». پس هرچه اراده انسان با اراده الاهی هم‌آهنگ‌تر شد، انسان الاهی‌تر و خدایی‌تر خواهد گردید.

3 - این نسبت از ولایت الاهیه به جریان ولایت تاریخی و اجتماعی انسان‌ها رسوخ می‌کند. یعنی رشد تاریخ به تولی او به ولیِ معصومِ تاریخ (ع) و رشد جامعه در عصر غیبت به تولی او به ولیِ فقیه جامعه تعریف می‌گردد. یعنی هرچه فقر ذاتی انسان بیش‌تر گردد، اراده او در اراده ولی معصوم (ع) یا ولی فقیه بیش‌تر منحل شده و در نظام ولایت، توسعه و تعالی افزون‌تری خواهد یافت. مسیر رشد و عبودیت انسانی فقط و تنها و لابد و ناچار همین است...

...
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 21:42 | لینک  | 

نقاشی روزی را می‌کشم که لاریجانی و باهنر، و صدر و عباسپور، و توکلی و رضایی در دادگاهی نشانده شده‌اند...

همه حضار منتظر دو نفر

نه! یک نفر

که بیاید، اعتراف‌هایی را که به جناب بازجوی محترم کرده است،

برای مردم، پشت تریبون دادگاه انقلاب

فاش بگوید، عذر بخواهد، بگوید که اشتباه کرده است.

ولی متهمان همه بر سر صندلی‌ها نشسته، و به این‌سو و آن‌سو نگاه‌کنان.

رییس دادگاه تاریخ

می‌گوید: گلی به گوشه غیرت ابطحی و عطریان‌فر...
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 18:15 | لینک  | 

شهادت ذروه بلند تکامل انساني است و خون شهيد سبزينه حيات طيبه اخروي و تربت او دارالشفاي آزادگان، شهدا در جوار رحمت حق شاهدان محفل انس‌اند.
سید شهیدان اهل قلم آقا سید مرتضا

مطلب از شهرام عزیز است و مربوط به قضیه دفن شهدای گمنام در دانشگاه ما. خواهشی که دارم این است که لطفن مطلب خودتان را برای من میل کنید. تشکر.

نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 11:37 | لینک  | 

نمي‌دانم!

من صاحب و رفيق تاريخ نيستم و در آن سير ننموده‌ام. حتا آن را مطالعه نكرده‌ام و خيلي خوب نمي‌شناسمش. نمي‌دانم داستان است؛ واقعيت است؛ چيست؟

نمي‌دانم!

من انسان را در آن حيثيت كلي وجود خودش نمي‌شناسم. نمي‌دانم مجموعه‌اي از يك سري سلول مرتبط است يا علاوه بر آن، روح و فطرت هم دارد؟ آن بُعد اجتماعي در وجود يك انسان چه ظهور و بروزي دارد؟ حتمن بايد فرد را كنار افراد ديگر بگذاري تا بعضي ظرفيت‌هايش را نشان دهد يا اين‌كه يك انسان غارنشين يا افتاده در جزيره تنهايي هم اجتماعي است و براي خودش جامعه‌اي خواهد ساخت كه در آن، حركت به‌تري به سمت غايات خود دارد؟ آيا او عنصري و تكه‌اي از اجزاي زمين است و يا اين‌كه مهره مهم‌تري در عالم است و ارتباطات او زمين و آسمان را درمي‌نوردند و هر حرف و سخنش و هر خطور ذهني و هر تصميم و جزم و اراده‌اش، با عوالمي گوناگون پيوند برقرار كرده و در آن‌جاها حادثه‌سازي مي‌كند؟

نمي‌دانم!

وقتي اين دو را نمي‌دانم، بازي انسان در دل تاريخ و يا حضور تاريخ در وجود انسان را ديگر چگونه مي‌توانم فهميد؟ انسان در طول تاريخ چه‌گونه رفتار كرده، چه‌گونه تاريخ را رقم زده و يا اين‌كه تاريخ چه بر سر انسان آورده؟ كدام فاعل اصلي بوده و كدام فرعي؟ چرا تاريخ از ابتدا دست انبيا را بر سر بشر نهاد و بعدها او را بنده فن‌آوري و صنعت و سيستم كرد؟ و يا چرا انسان تا ميانه با صالحانش تاريخ را هم‌راهي كرد و در لحظه‌اي؛ به اندازه چشم برهم‌زدني، آن غيبت شروع شد و همه را از آن لحظه منتظر كرد؟ كدام‌يك ديگري را معطل مي‌كند؛ بازي مي‌دهد؛ مديريت مي‌كند؟ كدام‌يك؟ نمي‌دانم! نمي‌دانم!
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 17:27 | لینک  | 

"اي آزادگان! مؤمنان و مردم جهان! به خدا اميدوار باشيد. و اي تشنگان ارزش‌هاي متعالي! در هر كجا كه هستيد، بكوشيد تا با خدمت به انسان‌ها و عدالت‌خواهي، فرصت تحقق اين وعده بزرگ الاهي را فراهم كنيد:

دوران تاريكي‌ها پايان مي‌پذيرد، اسيران به خانه‌هاي خود برمي‌گردند، سرزمين‌هاي اشغالي آزاد مي‌شود، فلسطين و عراق از سلطه اشغال‌گران آزاد مي‌گردد، مردم اروپا و آمريكا از فشار صهيونيست‌ها رهايي خواهند يافت، دولت‌هاي مهربان و دوست‌دار انسان‌ها جاي‌گزين دولت‌هاي خشن و زورگوي قدرت‌مدار خواهند شد، كرامت انساني اعاده مي‌گردد، عطر دل‌انگيز عدالت منتشر خواهد شد و مردم با محبت و برادري در كنار يك‌ديگر زندگي خواهند كرد.

دوستان من! تلاش در اين راه و براي حاكميت انسان‌هاي صالح و انسان صالح كامل، آخرين برگزيده خدا و موعود امم، در حقيقت مرهم نهايي زخم‌ها و حلال همه مشكلات و برپاكننده عشق، زيبايي، عدالت و حيات سعادت‌مند در همه دنياست...

بدون ترديد، موعود امم و مصلح كل و نجات‌بخش نهايي و آخرين پيك آسماني به همراه حضرت مسيح و ساير مصلحان مي‌آيد و همراه همه خداپرستان، عدالت‌طلبان و مهرورزان، آينده درخشان را برپا و جهان را پر از عدل و زيبايي خواهد كرد. اين وعده خداست و وعده خدا تخلف نمي‌پذيرد. بياييد ما هم سهمي در تحقق اين همه شكوه و زيبايي داشته باشيم.

به اميد آينده روشن بشري و طلوع صبح رهايي و آزادي همه انسان‌ها و محو مظاهر ظلم، نفرت و خشونت و حاكميت كامل عشق و محبت در سراسر جهان.

آينده‌اي كه آن‌را نزديك مي‌بينيم.

والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته"

محمود احمدي نژاد، مجمع عمومي سازمان ملل، رودرروي سران ملت‌ها، چهارِ مهر هشتاد و شش

و من باز سكوت و در انديشه تكرار.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 0:15 | لینک  | 

نامه‌اي از يك رزمنده به خانواده‌اش

"بسم الله الرحمن الرحيم

ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم بان لهم الجنه

همانا پروردگار مشتري جان مؤمنين است و به جاي آن (بهاي آن) بهشت است

با سلام به پيشگاه امام عصر حضرت حجت بن حسن امام مهدي سلام الله عليه و نايب بر حقش حسين زمان، امام خميني.

با سلام خدمت شما اميدوارم كه پذيراي برادر حقيرتان باشيد... علي و حسن را ديده بوسم، اميدوارم كه حالشان خوب باشد و هميشه تندرست باشند كه به ياري خدا از كوچكي الفباي جهاد را به آن‌ها بياموزيد كه بايد براي خدا باشند و به سوي او حركت كنند. انا لله و انا اليه راجعون. حال كه از اوييم به سوي او حركت مي‌كنيم. از بدبختي‌ها به سوي كمال مطلق.

در ضمن الان كه اين نامه را مي‌نويسم در آبادان هستم و حالم بحمدالله خوب است. ملالي نيست جز ديدار مهدي كه از خداوند مي‌خواهم و شما نيز بخواهيد خداوند توفيقم دهد.

امام را دعا كنيد. در انجام فرايض كوتاهي نكنيد.

26/05/61"

و پشت همين نامه سخني از امام چاپ شده بود:

"اگر اين پاسداري است كه در كنار سنگر نماز شب مي‌خواند و جانش را در محل خطر قرار مي‌دهد و وصيت‌نامه مي‌نويسد، آن‌طور وصيت‌ها، اگر اين‌ها مسلمان هستند، خوب من چه مي‌گويم؟

امام خميني"

ببين امام اينان را چگونه مي‌شناسد؛ امام ادامه خود را در او ديده، امام تعارف نمي‌كند. بگذار من چيزي نگويم و رزمنده و امام از هم بشنوند.
نوشته شده توسط مهدي محمدي در ساعت 23:28 | لینک  |