1- شکست فضای نفاق. فضای غبارآلود و فضای تیرهای انبوه در تاریکی؛ فضاییست که همواره جبهه باطل در مواقعی که بسیار تحت فشار بوده، از آن بهره جسته است. در انتخابات کنونی کشور نیز، جبهه دوم خرداد با توسل به تمامی شخصیتهای به ظاهر ذیصلاح، و روشها و شعارهای خط اصیل انقلاب وارد عرصه گردید؛ موضوعی که به شدت با اصول پذیرفته شده و مبانی او در تضاد آشکار است؛ اما جبهه اصلاحات با فشار تبلیغاتی سنگین، نقاب انقلابگرایی را روی چهره خود نگه داشته است. این دوگانگی و دورویی، شرایط نفاق را بر فضای انتخابات بارکرده بود. احمدینژاد با تاکید بر پیوستگی شخصیتهای موسوی، خاتمی و هاشمی و یکسان بودن جرایان حاکم بر سه دوره گذشته حاکمیت در سطح دولت، پوشالی و عروسکیبودن شخصیت و شعارهای موسوی را عیان ساخته و بازیگردان اصلی این عرصه که همان هاشمی بهرمانی باشد را از کالبد ضعیف موسوی بیرون کشید. بدینترتیب غبار موجود در فضا فرونشست و فضای منافقانه که تنفسگاه اصلی جریان اصلاحطلب و فاسد بود، مختنق گردید.
2- برهمزدن معادلات مدرن. همه ما انتظار داشتیم دکتر برنامههای موسوی را نقد کند و زیر سؤال ببرد و خود را از اتهاماتی که به او وارد میشود مبرا کند. همه فکر میکردند که این اتفاق رخ خواهد داد و مناظره یعنی همین. معادلات و شرح وظایف همه نیز بر این اساس تنظیم شده بود و همه همین حساب را میکردند. اما باز احمدینژاد زمین بازی را تغییر داد و خیلی عقبتر از خاکریز موسوی را هدف گرفت. احمدینژاد بازی «من خوبم، تو بدی» را از حیثیت انداخت و عرصه را به جبهه مقابله و مبارزه حق علیه باطل تبدیل کرد. وقتی طرف مقابل از هرگونه روش و اصل اسلامی در عمل بیبهره است، مذاکره و مناظره معمولی با او و نقد او بیفایده است؛ باید عقبه و نقطه اتکا و عمق راهبردی او را به چالش کشید. این اقدام را او به زیبایی و با شجاعت هرچه تمامتر آغاز کرده و به پایان برد و نشان داد که موضعگیری جبهه اصلاحات علیه این دولت، موضعگیری دشمنانه و اقدامات آن جنگی است نه هموطنانه و انتخاباتی.
3- هاشمی بهرمانی و کودکانش، و عروسکها و هوچیگران دوروبرش، و همه آنچه از ثروت و مکنت و ارادتمندان در کنار خود دارد، دو راه دارند؛ یا علیه احمدینژاد اقدام کنند که از پرده برون افتادهاند و فضای نفاق را که مدتها برای زحمت کشیدهاند، به دست خود شکستهاند، یا روی موسوی دوباره حساب کنند که شرطبندی روی اسب خسته و از پیشبازنده است، یا اینکه سخنی نگویند و اقدامی نکنند و همچنان از احمدینژاد تیر بخورند که در در هر حالت، باز دکتر است که هدف را در آغوش میگیرد.
4- چرا دکتر تا کنون نام مفسدان را اعلام نکرد؟ و چرا اکنون اعلام کرد؟ او نامی از این مفسدان نبرد زیرا مسؤول اجرایی حکومت بود و سرشار از وظیفه و فعالیت و برنامهریزی. نامبردن از چنین فاسدان و مفسدانی و رسانهای کردن نام ایشان، نه کمک به دکتر میکرد، نه به مردم نه به انقلاب. اما اکنون او یک نامزد انتخابات است و آسیبشناسی خود را از شرایط کشور ارایه میدهد. آسیب اصلی کنونی ما همان است که وی به صراحت و افشاگرانه تصریح کرد، حقیقت است، هرچند تلخ ولی حقیقت.
5- اگر جنگ داخلی بشود چه؟ جنگ داخلی چیست؟ اگر نتیجه جنگ داخلی این شد که دست امثال هاشمی و پسران، ناطق و آشنایان، جاسبی و دانشگاهیان وابسته و کرباسچی و زنگنه و مدیران سابق و اسبق مملکت از منابع کشور کوتاه شود، و جریان اشرافی رانتخوار و فاسد و خائنِ در امانت به بند کشیده شود و از صدر دروغین خود به ذیل کشیده شده و مانند گذشته پاپتیاش در کنار مردم مستضعف زندگی عادی و لایق شرافتش را بکند، من اولین کسی هستم که در شیپور جنگ داخلی خواهد دمید و کفن بر تن خواهم کرد.
درود بر احمدینژاد، مالک اشتر علی.