<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>موج كوچكتر</title>
<link>http://mzinen.blogfa.com/</link>
<description>اين وبلاگ همراه كساني است كه موج بزرگتر، آن ها را از مشاهده موج كوچكتر غافل نكرد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 16 Dec 2009 16:31:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>یک جزیره‌ها: مسیر مستقیم و دیگر مسیرها (2)</title>
<link>http://mzinen.blogfa.com/post-158.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;۵. بعض از امور دنیایی یک ویژگی خاص دارند: برای دست‌یابی به آن‌ها نباید به خود آن‌ها توجه کرد، بل‌که باید به امور دیگری پرداخت. یعنی برای این که بتوانیم شیئ الف را حاصل کنیم، باید حتما و حتما با شیئ ب و پ سروکار داشته باشیم. و باز یعنی این‌که اگر برای حاصل‌شدنِ الف، مستقیما به سراغ خود الف برویم، هرگز به آن دست نخواهیم یافت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;مثالی می‌زنم. انسان برای حاصل‌کردنِ پول، دست در جیب این و آن نمی‌برد، بل‌که کار یا سرمایه‌گذاری می‌کند. این یعنی توسل به واسطه برای حصول به هدف، این یعنی انحراف از مسیرِ کاملا مستقیم برای رسیدن به هدف. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;۶. این ایده، سطح فلسفی هم دارد. در فلسفه‌های موجود، برای تعریف کیفیت، به خودِ آن متوسل می‌شوند (فلسفه «این همان»ی). اما اگر این روش را عاجز از توضیح مختصات کیفیت دیدیم، برای تعریف از یک  کیفیت، به دیگر کیفیت‌ها متوسل می‌شویم تا بگوییم این کیفیت، چه ویژگی‌هایی از دیگر کیفیت‌ها را ندارد (فلسفه «این نه‌آن»ی). یعنی به جای این که بگوییم این کیفیت چه هست؟ می‌گوییم که این کیفیت چه چیزهایی نیست. این فلسفه نوین که از استحکام بسیار بالاتری برخوردار است، متوجه دسته‌بندی مهمی که در بند چهارم نشان دادم بوده است. بگذرم از فلسفه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;۷. ...&lt;/FONT&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 16:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzinen&amp;postid=158</comments>
<dc:creator>mzinen</dc:creator>
<guid>http://mzinen.blogfa.com/post-158.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک جزیره‌ها: مسیر مستقیم و دیگر مسیرها (1)</title>
<link>http://mzinen.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;۱. این دنیا قواعدی دارد که در محدوده عمر ما انسان‌ها ثابت است. البته نه همه انسان‌ها، بل‌که آن‌هایی که نتوانسته‌اند بر تاریخ سیطره پیدا کنند. یعنی بعض از انسان‌ها هستند که تغییرهای قوانین عالم را می‌بینند و با آن‌ها هم‌راه می‌شوند. این‌ها همان کسانی هستند که در بند یک قانون نمی‌گنجند. پوسته قانون دوران خود را می‌شکافند و همراه با زمان، وارد محدوده قانون و قاعده بعدی می‌شوند. &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;۲. به هر حال، دنیا قواعدی دارد که در محدوده عمر بسیاری از ما انسان‌ها ثابت است. می‌توان به دنبال فهم این قواعد رفت و با حوادث عالم و سیر تغییرهای آن هم‌راه شد؛ آن‌گاه می‌توان کم‌کم فهمید که باید به کجا رفت، و بعد آرام‌آرام می‌توان فهمید که در کجاییم و اصلا برای چه و از کجا آمده‌ایم. در این‌جا معلوم می‌شود که در اندازه فهم و توان ما، قواعد عالم ثابت و لایتغیر خلق شده‌اند تا انسان‌ها بتوانند خود را در یک «مسیر» پیمایش کنند، نه فقط در یک ایست‌گاه؛ آن‌گونه که مرحوم علی صفایی (ره) به انسان می‌نگریست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;۳. اما این قواعد کدام‌اند؟ باید دانست که این قواعد از ابتدا در سطوح و مراتبی خلق شده‌اند؛ بعضی بر بعض دیگر حاکم‌اند و این یک نظام‌واره از قوانین می‌سازد که انسان هر چه در این مخلوقِ مطبق غوص می‌کند، به لایه‌های پایین‌دستی دست نمی‌یابد؛ ولی عجب که از کاوش خسته نمی‌شود. &lt;BR&gt;۴. بر این دنیا اصولی حاکم است، یعنی یک نوع دسته‌بندی در امور دنیا دیده می‌شود. در میان این گروه‌ها و طبقه‌ها، دسته‌ای از امور هستند که یک ویژگی خیلی جالب دارند. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;۵. ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Dec 2009 17:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzinen&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>mzinen</dc:creator>
<guid>http://mzinen.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عید غدیر</title>
<link>http://mzinen.blogfa.com/post-156.aspx</link>
<description>
الحمد لله الذی جعَلَنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابی طالب علیه السلام&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یا علی&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 22:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzinen&amp;postid=156</comments>
<dc:creator>mzinen</dc:creator>
<guid>http://mzinen.blogfa.com/post-156.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هم سایه ها و یا علی</title>
<link>http://mzinen.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- سلام علیکم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- سلام.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- سلام حاج آقا. حال شما؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- سلام علیکم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- سلام حاج رمضون! چاکریم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- سلامو علیکم. قربان شما.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- سلام حاجی! مخلصیم. بفرما.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- سلام. قربان شما. یا علی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- سلام حاجی بفرما در خدمت باشیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- سلامو علیکم، آقا رضا. خوبی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- نوکرم حاجی. خوبی؟ کوچیکم، بفرما داخل.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- قربانت. ممنون. با اجازه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- نوکرم حاجی. خدا شما رو نیگه داره واسه ما. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- یا علی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- یا علی حاجی. شب بخیر.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;* * *&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای ما که بچه جنوب شهریم، این قصه ادامه‌دار، سال‌هاست که تکرار می‌شود. قدیم‌ترها که غروب، با پدرمان به خانه برمی‌گشتیم، این وضع بود و برای ما یکی از شاخصه‌های مردانگی و بزرگی بود. انگار همه مغازه‌های این راسته را برای این ساخته‌اند که دمِ غروب، صاحب دکان بیاید جلوی پای حاجی سلام بدهد و مخلصیم و چاکریم راه بیندازد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;مشیِ جالبی که نشان از بزرگ‌واریِ هر دو دارد. هم حاجی و هم مغازه‌دار. یک جور ابراز ارادت، یک جور ابراز رضایت دوطرفه، یک جور پیاده‌سازیِ رفتارِ اجتماعیِ خداپسندانه. و با اصرار به ختم این رابطه کوتاه با «یا علی»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;البته الان هم این راسته هست و این سلام و علیک‌ها و احوال‌پرسی‌ها هست. خوبی‌اش هم این است که از هر طمع و فریبی به دور است. هر چند شاید با وام و قرض و کمکی همراه بشود یا نشود، اما مغازه‌دار و دکان‌دار، حاجی را به خاطر حاجی بودنش محترم دارد و حساب این حرمت را از آن وام و آن قرض جدا کرده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;حاجی هم البته هوای مغازه‌دارها و هم‌سایه‌هایش را داشته، مدت‌ها سلامِ اول را داده که حالا سلام اول را می‌شنود. خریدِ گران از هم‌سایه را به خرید ارزان از قدس و تره‌بار و بهاره و پاییزه نفروخته و اگر از دستش برآمده، وامی و کمکی و قرضی برای دوست‌های یک لحظه دم غروب.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;لایه‌هایی هست در این محله‌ها و کوچه پس کوچه‌ها و پخ و پسل‌ها هنوز، که بوی رفاقت در آن پیچیده است؛ محله‌هایی که در کاشیِ لب‌پریده بالای درگاهی تنورِ نان‌سنگکی‌هاشان هنوز، &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نوشته: «یا علی»&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 16:07:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzinen&amp;postid=155</comments>
<dc:creator>mzinen</dc:creator>
<guid>http://mzinen.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شور عشق</title>
<link>http://mzinen.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;با یادت سرمستم ای نگاه آسمانی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;یادم کن تا هستم، ای امید زندگانی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا به هر ترانه، می‌کشد زبانه، شور عاشقانه من&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا به هر ترانه، می‌کشد زبانه، شور عاشقانه من&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;حال دل می‌گویم با زبان بی‌زبانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;هر لبخندت، با من گوید، دل مده به دست غم در این عالم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بنشین با عشق، تا گل روید، زین شب خزانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا که از نگاه تو نور شادی می‌بارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;دل ز مهربانی‌ات شور و شادی‌ها دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;با تو خزان من بهاران، با تو شبم ستاره‌باران از نورافشانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;چه بخواهی، چه نخواهی، دل عاشق، ره تو پوید به هر نشانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;دل و جان سرمست از شوق نگاه تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;همه جا حیرانم، دیده به راه تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;که بدین روح‌افزایی، زیبایی، رؤیایی، چون بهشت جاودانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;چه شود گر بازآیی، چون نفس باد سحر، می‌رسدم جان دگر، دیده کشد سوی تو پر، هم‌سفرم شو که می‌توانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پر و بالم را، با دیدارت، کی بگشایی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;تب و تابم را، با لبخندت، کی بنشانی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;با یادت سرمستم ای نگاه آسمانی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;یادم کن تا هستم، ای امید زندگانی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;* * *&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;باید شنید. گاهی نوشتن یک نوا، او را می کاهد.&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 19:38:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzinen&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>mzinen</dc:creator>
<guid>http://mzinen.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رهاکردن مستندسازی های ناخودآگاه (2) و پایانی</title>
<link>http://mzinen.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;روزنامه‌های غیرِخودی و مثلا خودی را امروز می‌دیدم. دیدم روش‌ها عین چهار-پنج سال گذشته، انگار نه انگار که تلاش انبوهی در تخریب دولت کرده‌اند و هیچ ثمری حاصل نکرده و بدتر، دشمنِ خود را نزد مردم محبوب‌تر یافته‌اند. روزنامه شهرداری را دیدم که هنوز به همان انحای فرسوده، در تلاش برای تخریب دولتی که ... دوباره مردم به آن اعتماد کرده‌اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;حالا اگر مدیریتی آن طرف هست، باید به این همه مستندات، که هر روز در رنگ‌ها و به نام‌ها و با شمارگان گوناگون و انبوه چاپ و توزیع می‌شوند، بنگرد، ارجاع نماید. در دالان روال‌های ساده سنجشی برود و ببیند که هر چه بیش‌تر به خیال خود بر حیثیت دولت خدومِ دهم تیرِ کینه می‌زند، کم‌تر نتیجه می‌گیرد. جالب است این همه مستند و مستندسازیِ ناخودآگاه، فرصت‌های بسیاری فراهم آورده برای بررسی عمل‌کرد و تحلیل داده و جلسات بازنگری مدیریت؛ ولی هیچ. که این یعنی در جبهه رقیب احمدی‌نژاد، حتا مبارزه‌های انتخاباتی و تبلیغاتی و تخریبی، سروسامانی ندارند و مدیریتی نیست و فقط دل به حجم انبوه بسته شده: حجم انبوهِ پول‌های آقای فلان و حاج‌آقای بهمان، حجم انبوه تبلیغات روزنامه‌مان، حجم انبوه عملیات روانی سایت‌هایمان، حجم انبوه بزرگ‌نماییِ کارهای از بیخ و بن مشکل‌دارمان، حجم انبوه افتتاح‌های مبتذلِ هر روزه‌مان، حجم انبوه دروغ‌ها و تهمت‌های روزمره‌مان و حجم انبوه مظلوم نمایی های حقارت آمیزمان نزد مردم و مراجع.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;چه کسی هست که نفهمد، خوارترین مردم این سال‌ها و روزها، دشمن‌ترینِ آن‌ها با احمدی‌نژاد و جریانِ خادم ملت ِ انقلابی و انقلاب عزیز است؟&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 15:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzinen&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>mzinen</dc:creator>
<guid>http://mzinen.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رهاکردن مستندسازی های ناخودآگاه (1)</title>
<link>http://mzinen.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در این کارهای مهندسی پنجاه شست سالی هست که مستندسازی مرسوم شده؛ شاید کمی بیش‌تر و شاید هم کمی کم‌تر. مستندسازی کار ساده‌ای نیست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ابتدا باید دیدِ فرآیندمحور در یک مجموعه انسانی تقویت شود، سپس فرآیندها یک‌به‌یک شناسایی شده و با لحاظ چرخه‌ای، در مسیر به‌بود قرار گیرد که مجال توضیحی در این‌جا نیست و به کار من هم نمی‌آید. انبوهی از جلسه‌ها و بررسی‌ها تا روال‌هایی استخراج شود و با طی مراحلی طاقت‌فرسا، همه این زحمت‌ها تبدیل به فرم گردد. یعنی که کاغذی شود. برای چه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای این‌که بشود اسم آن را &lt;U&gt;سند&lt;/U&gt; گذاشت. سند برای چه؟ برای &lt;U&gt;ارجاع&lt;/U&gt;. برای این‌که ببینیم در گذشته، پروژه یا تولید چه اوضاعی داشته. هم برای چه؟ هم برای &lt;U&gt;سنجش&lt;/U&gt;. برای این‌که بفهمیم وضع ما نسبت به گذشته –البته گذشته نزدیک و یا کمی نزدیک- چگونه بوده است. از این مقایسه، به روش‌هایی، اشکال‌هایی فهمیده می‌شوند و به روش‌هایی دستورالعمل‌هایی استخراج می‌شوند برای رفع این اشکال‌ها که باز هم باید بگذرم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;این همه بدبختی کشیده می‌شود برای این‌که مدیریت بتواند بگوید کار می‌کند. درواقع مدیریت یعنی همین؛ که مطمین شویم حواسمان به اختلافِ وضع دیروز و امروزمان هست. این سیستم و این مستندسازی و این مدیریت، همه برای این است که اگر در گذشته اشتباهی شده و یا بدتر، اشتباهی تکرار می‌شده، دیگر نشود و یا کم بشود از فلان اندازه به فلان اندازه بکاهد و باز هم از این قزعبلاتِ مفید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر کاری را در گذشته می‌کردیم و بعد نتیجه نگرفتیم، حتما باید مستندهایی بیاوریم که امکان یافتن اشتباه‌ها را به ما بدهد. روش‌هایی داشته باشیم که به ما روال‌هایی را تحویل دهد که از دست اشتباه‌ها خلاص شویم و به نتیجه مطلوب نزدیک شویم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 15:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzinen&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>mzinen</dc:creator>
<guid>http://mzinen.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرمایه دل (به دوستان هنرمند)</title>
<link>http://mzinen.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;این حنجره این باغ صدا را نفروشید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;این پنجره این خاطره‌ها را نفروشید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;در شهر شما باری اگر عشق فروشی است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;هم غیرت آبادی ما را نفروشید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دل ماست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;صندوقچه راز خدا را نفروشید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;آیینه شمایید شما را نفروشید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;در پیله پرواز بجز کرم نلولد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;پروانه پرواز رها را نفروشید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;این هروله سعی و صفا را نفروشید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;دور از نظر ماست اگر منزل این راه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;این منظره دورنما را نفروشید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0066cc size=3&gt;مرحوم قیصر امین پور&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 21:18:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzinen&amp;postid=151</comments>
<dc:creator>mzinen</dc:creator>
<guid>http://mzinen.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان یک معجزه</title>
<link>http://mzinen.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بسم الله...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;می‌خواستم در مورد «کتاب قانون» بنویسم، &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در مورد این‌که ما با داشته‌های عظیم خود چه می‌کنیم؟ از هر مجموعه‌ای، چه سطحی از استفاده را می‌بریم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در باب نسبتی که میان خود و قرآن برقرار کرده‌ایم، &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در مورد این‌که چرا مجموعه‌های مربوط به علوم انسانی ما این‌قدر خجالت‌آور اند؟ و واقعا هستند. (من از نزدیک حال و روز بزرگان فلسفه این مملکت را، وقتی در مسند اجرا می‌نشینند دیده‌ام، حال و روز مجموعه‌های زیر ایشان را هم دیده‌ام)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در این که اگر قرآن تلاوت شود –آن‌طور که مرحوم علی صفایی (ره) فرمود- چه شورش‌ها که در همین مملکت خودمان بر پا نمی‌شود، در این‌که ظرفیت حقیقی ما برای درک و تحمل «تالی کتاب الله» در چه حد است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;از طنز شگرف و متناسب، از تدوین استثنایی، از شروع طوفانی، از پایان اختیاری، ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;از این که چرا وضع علوم انسانی در کشور ما چنین است؟ سفرهای خارجیِ دولتیِ ما در حوزه مربوط به علوم انسانی چه راندمانی دارند؟ «رییس» در این حوزه کیست؟ به چه کاری مشغول است؟ کارمند کیست؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;از بیان رسا، از روایت زیبایِ «عشق» در میان این همه محتوای غنی و تکنیک چشم‌نواز، از تبلیغ دین به سبک توان‌مندِ سینما...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;خواستم در باب این‌ها بنویسم، گفتم &lt;FONT color=#0066cc&gt;«مازیار میری»&lt;/FONT&gt; با استعداد یک سینمای ناب، تمام این سخن‌ها را به زیبایی به پرده تصویر کشیده است؛ چه بگویم؟&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 03:53:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzinen&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>mzinen</dc:creator>
<guid>http://mzinen.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقای خوش صدا!</title>
<link>http://mzinen.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;خیلی دلم از دست شجریان پر بود ولی نمی دونستم چی بهش بگم. آقا سید حمید یک مطلب جالب در مورد آقای خوش صدا نوشته:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://toubaa.blogfa.com/post-15.aspx&quot;&gt;http://toubaa.blogfa.com/post-15.aspx&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 14:55:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzinen&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>mzinen</dc:creator>
<guid>http://mzinen.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
